تبلیغات
موفقیت و روانشناسی
 
موفقیت و روانشناسی
تکرار، مادر مهارت است...
درباره وبلاگ


برای زندگی خود قوانینی در نظر بگیرید و سعی کنید از آنها سرپیچی نکنید. این قوانین را پس از مشورت با متخصصان و افرادی که تجربه یک زندگی موفق را داشته اند، تدوین کنید.

مدیر وبلاگ : Marde Tavangar
نویسندگان
نظرسنجی
آیا میدانید راه های رسیدن به موفقیت چیست؟









سه شنبه 22 بهمن 1392 :: نویسنده : Marde Tavangar

بنام هستی بخش جانها... 

 

 

توجه

حجم زیادی ا ز اطلاعات در این وبلاگ نهفته است . احساس نكنید لازم است همه ی این

اطلاعات ر ا یكجا درك كنید و به اجرا در آورید. افكار مشخصی به ذهنتان خطور خوا هندكرد. ابتدا كار را با این افكار شروع كنید . اگر در متن مطلبی به نظرتان

  رسید كه در آن

موضوع با من موافق نیستید، به سادگی از كنار آن بگذرید. اگر تنها بتوانید یك نكته مثبت از

این وبلاگ استخراج نمائید و از آن در جهت بهبود زندگی خویش بهره گیرید، در آن صورت

من به هدف خود از تألیف این وبلاگ دست یافت هام.

مدیر وبلاگ:Marde Tavangar

 

پیشاپش سال 1393 را به همه هم وطنانم تبریک عرض میکنم با آرزوی موفقیت شما در سال جدید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 30 بهمن 1392 :: نویسنده : Marde Tavangar

48 قانون قدرت

درکشاکش خیر و شر، نیکی و بدی، نور و ظلمت، همیشه "قدرت" تنها یک وسیله بوده است. این وسیله همانند تمامی وسائلی از این دست نظیر علم، تکنولوژی و ... می تواند در هر یک از این دو مسیر مورد استفاده و یا سوء استفاده قرار بگیرد. افزون بر این، قدرت و مراکز و شیوۀ توزیع آن در سازمان، همیشه از مباحث جذاب سازمان و مدیریت بوده است.

مقصود از ترجمه و انتشار این مطلب، تلاشی است تا تاکتیکهای مورد استفادۀ بهره جویان از "قدرت" را مورد کنکاش قرار دهد و لذا فاقد هر گونه موضعگیری از منظر ارزشی به موضوع قدرت است.

منبع: Mind Power

کتاب 48 قانون قدرت در سال 1998 توسط رابرت گرین و یوست الفرز به چاپ رسید. این کتاب دارای اِلِمانهای شماتیک مشترکی با کتاب The Prince نیکولو ماکیاولی است و با مقالۀ کلاسیک سان زو تحت عنوان The Art of War قابل مقایسه می باشد.

قانون اول: هرگز قدرت مافوق تان را انکار نکنید ...

همیشه کاری کنید که مافوق های تان به راحتی احساس برتری کنند. برای خرسند کردن و جلب رضایت آنها بهتر است در بیان استعدادها و توانمندی های خودتان زیاده روی نکنید زیرا ممکن است که موجب ترس و احساس عدم امنیت آنها بشوید. سعی کنید مافوق تان کمی بهتر از آنچه هست به نظر بیاید.

قانون دوم : هرگز بیش از اندازه به دوستان اعتماد نکنید، یادبگیرید از دشمنان استفاده کنید

از دوستان غفلت نکنید – آنها سریعتر از دیگران ممکن است با شما به خصومت بپردازند، زیرا براحتی احساس حسادت آنها تحریک می شود. بهتر است کسی که قبلاً با شما دشمنی می کرده را بکار بگیرید و او از یک دوست به شما وفادارتر خواهد بود زیرا چیزهای بیشتری برای اثبات دارد. در واقع باید از دوستان بیشتر از دشمنان در هراس باشید.

قانون سوم: اهداف خود را پنهان نگاهدارید

دیگران را در مورد مقاصد و اهدافی که دارید در ابهام و تردید نگاهدارید. اگر آنها علامت و نشانه ای در مورد اقدامات شما نداشته باشند قطعاً آمادگی لازم در برابر این اقدامات نخواهند داشت. آنها را از مقاصد خود دور نگاهدارید و اهداف خود را در هالۀ ضخیمی از ابهام قرار دهید تا اگر زمانی متوجه مقاصد شما شدند دیگر خیلی دیر شده باشد و فرصت ایجاد مخاطره برای تان نداشته باشند.

قانون چهارم : همیشه کمتر از حد ضروری بگوئید(حرف بزنید)

زمانی که سعی می کنید افراد را با واژگان تحت تأثیر قرار دهید، هر چه بیشتر بگوئید، منزلت خود را پائین تر آورده اید و بر اوضاع کنترل کمتری خواهید داشت. حتی اگر در مورد موضوع ساده ای هم صحبت می کنید اگر بصورت کلی و ناروشن در مورد آن گفتگو کنید، آنگاه بنظر می رسد که سخن قصار گفته اید. افراد قدرتمند با کم گوئی دیگران را تحت تأثیر قرار می دهند. هر چه بیشتر بگوئید احتمال اشتباه و ... بیشتر خواهد بود.

قانون پنجم : خیلی چیزها به حیثیت و شهرت بستگی دارد لذا از آن حفاظت کنید

حیثیت و شهرت، فونداسیون و سنگ بنای قدرت است. با شهرت تنها ، می توان بر دیگران تأثیر گذارد و با اینحال اگر از این جایگاه سقوط کردید، آنگاه صدمه پذیر خواهید شد و از هر طرف مورد هجوم قرار خواهید گرفت. حیثیت و شهرت خود را غیر قابل خدشه کنید. همیشه مواظب حملات بالقوه باشید و آنها را در نطفه خفه کنید.
در همین حال یاد بگیرید که دشمنان تان را با تهاجم به شهرت شان نابود کنید. آنگاه کنار بکشید و بگذارید تا افکار عمومی آنها را حلق آویز کنند.

قانون ششم: به هر قیمتی شده خود را مرکز توجه دیگران کنید

همه چیز با ظاهر و نمادی که دارد مورد قضاوت قرار می گیرد. چیزی که فاقد نماد است و به نحوی دیده نمی شود، به حساب نمی آید. هیچگاه اجازه ندهید در بین جمعیت گم شده، و در بی خبری دیگران مدفون شوید. همیشه متمایز باشید
تا دیده شوید. به هر قیمتی که شده توجهات را به خود جلب کنید. خود را به آهنربائی از توجهات تبدیل کنید تا بزرگتر، جذاب تر، و مرموزتر از جماعت و مردم عادی بنظر برسید.

قانون هفتم: بگذارید دیگران مقاصد شما را به اجراء در آورند اما همیشه اعتبار خود را حفظ کنید.

از خرد، دانش، و تلاش دیگران برای پیشبرد مقاصد خود بهره بگیرید. این شیوه نه تنها زمان و انرژی ارزشمندی را در اختیار شما قرار می دهد بلکه کارآئی و سرعت تان را بطرز غیر قابل باوری افزایش می دهد. در پایان کمک کنندگان به شما فراموش، اما شما در یادها باقی خواهید ماند. هیچگاه آنچه که دیگران می توانند برایتان انجام دهند را خودتان انجام ندهید.

قانون هشتم: کاری کنید که دیگران نزد شما بیایند در صورت لزوم از عوامل جذب کننده استفاده کنید

وقتی شخص دیگری را مجبور به اقدام می کنید، کنترل اوضاع را در دست دارید. همیشه بهتر است کاری کنید تا مخالفان تان بسوی شما بیایند و طرحهای خود را کنار بگذارند. آنها را با دستاوردهای جالب جذب کنید - آنگاه حمله را آغاز نمائید زیرا آس برنده در دست شماست.

قانون نهم: با عمل تان حرف تان را ثابت کنید نه با بحث و مجادله

هر گونه توفیقی که فکر کنید از مجادله و بحث بدست می آید، تنها یک پیروزی پرهزینه خواهد بود : پی آمدهای هیجانی حاصل از چنین مجادلاتی بسیار ماندگارتر از هر تغییر لحظه ای آراء و عقاید خواهد بود. هم رأی کردن دیگران با خود از طریق اعمال مان (بدون اینکه حتی کلمه ای بگوئیم) بسیار بسیار قدرتمندتر و اثرگذارتر است. عمل کنید، حرف نزنید.

قانون دهم: از آلودگی ها برحذر باشید: از ناراحتی و عدم موفقیبت اجتناب کنید

باور کنید که از تأثیر ناراحتی دیگران ممکن است نابود شوید- حالات و روحیات مانند ویتامین ها و یا میکروب ها عمل می کنند. شاید فکر کنید که در حال کمک کردن به فردی هستید که در حال غرق شدن است اما شما تنها خودتان را به درسر انداخته اید. ناراحتی گاهی به بدبختی می انجامد. با افراد شاد و خوشبخت معاشرت کنید و از افراد ناراحت و بدبخت بپرهیزید.

قانون یازدهم: یاد بگیرید که چگونه افراد را به خودتان وابسته نگاهدارید

برای حفظ قدرت تان بایستی همیشه دیگران منتظر شما باشند و به شما احتیاج داشته باشند. دیگران را برای آنکه شاد و سعادتمند باشند به خودتان وابسته نگاهدارید و آنگاه دیگر جای هیچ نگرانی نخواهد بود. هیچگاه همه چیز را به آنها یاد ندهید تا بتنهائی بتوانند کارها را انجام دهند (فوت کوزه گری را نزد خودتان نگاهدارید).

قانون دوازدهم: از صداقت و سخاوت برای خلع سلاح شکارتان استفاده کنید

یک حرکت مخلصانه و صادقانه می تواند تمامی رفتارهای ناصادقانه را بپوشاند. علائم و نشانه های صداقت و سخاوت می تواند گارد بدبین ترین افراد را هم باز کند. وقتی با صداقت در لشکر دشمن رخنه کردید آنگاه می توانید متعمدانه آنها را فریب داده و آلت دست قرار دهید. یک هدیۀ ماندگار – چیزی مانند اسب تروا – می تواند همین منظور را رقم بزند.

قانون سیزدهم : زمانی که درخواست کمک می کنید، به علائق شخصی افراد و نه به رحم و مروت آنها متمرکز شوید.

اگر نیازمند کمک یکی از متحدان خود هستید، با یادآوری کمکها و رفتار خوب گذشته خودتان باعث اذیت وی نشوید زیرا وی راهی برای شانه خالی کردن از درخواست شما پیدا خواهد کرد. در عوض چیزی را در تقاضای خود بگنجانید که به نفع او باشد و در تمامی موارد بر آن تکیه کنید. درچنین شرایطی وقتی شاهد منافعی برای خودش باشد، به درخواست شما پاسخ مثبت خواهد داد.

قانون چهاردهم: ژست یک دوست را داشته باشید اما مانند یک جاسوس عمل کنید

اطلاعات در مورد رقیب بسیار حیاتی است. از جاسوسان برای جمع آوری اطلاعات ارزشمندی استفاده کنید که بتواند شما را یک گام جلوتر قرار دهد. این مفهوم در بیانی مؤدبانه و اجتماعی یعنی یاد بگیرید چگونه تحقیقات انجام دهید.
پرسشهای غیر مستقیم برای درک مقاصد و نقاط ضعف رقبا روش مناسبی است. همیشه برای جاسوسی شرافتمندانه راه باز است.

قانون پانزدهم: دشمن را تماماً نابود کنید

از دوران موسی، تمامی رهبران بزرگ یادگرفته اند که یک دشمن هراس آور بایستی کاملاً نابود شود. اگر مقداری از آتش باقی بماند، فارغ از اینکه چقدر زیر خاکستر است، بالاخره زمانی شعله خواهد کشید. خسارت نیمه رها کردن دشمن خیلی بیشتر از انهدام کامل وی است: دشمن خود را بازسازی می کند و بدنبال انتقام خواهد بود. دشمن را بلحاظ فیزیکی و فکری نابود کنید.

قانون شانزدهم: از عدم حضور برای افزایش احترام و موقعیت خود استفاده کنید

حضور زیادی موجب ارزان شدن قیمت شما خواهد شد. هرچه بیشتر دیده شوید یا حرف بزنید، عامیانه تر و عادی تر بنظر خواهید رسید. اگر در یک گروه هستید، ندرتاً عدم حضور شما موجب گفتگو در مورد شما و یا گاهی تحسین شما می شود.
بایستی یاد بگیرید چه زمانی حاضر نباشید. با کمیاب شدن ارزشمند شوید.

قانون هفدهم: دیگران را در هراس مداوم نگاهدارید: نوعی فضای غیر قابل پیش بینی ایجاد کنید

انسانها مخلوقاتی هستند که با عادت ها مأنوس هستند و نیاز مبرمی به دیدن شباهت اقدامات خود با دیگر افراد دارند. قابل پیش بینی بودن شما به آنها نوعی احساس کنترل می دهد. این کنترل را با متعمدانه غیرقابل پیش بینی بودن از بین ببرید. رفتاری که بنظر فاقد هرگونه تداوم یا منظور باشد، آنها را از تعادل خارج می کند و آنگاه تلاش می کنند تا تحرکات شما را تفسیر کنند. اگردر این روش افراط کنید، ممکن است موجب هراس و وحشت دیگران شوید.

قانون هیجدهم: برای دفاع از خودتان، قلعه نسازید انزوا بسیار خطرناک است

دنیا محل خطرناکی است و دشمنان در همه جا پراکنده اند – هر کس باید از خودش دفاع کند لذا دژ و قلعه بنظر مأمن مناسبی می رسد. اما انزوا بجای حفاظت از شما ، مخاطرات بیشتری را بر سر راه تان قرار می دهد – انزوا شما را از اطلاعات ارزشمند محروم و به یک هدف راحت و آسان تبدیل می کند. بهتر است در میان مردم باشید و متحدان خود را پیدا کنید و با آنها پیوند داشته باشید. جمعیت می تواند سپر خوبی برای تان در برابر دشمنان باشد.

قانون نوزدهم: آگاه باشید که با چه کسی تعامل دارید با افراد خارج از این دایره درگیر نشوید

افراد بسیار مختلفی در دنیا وجود دارد و هیچگاه نمی توان فرض کرد که همه به کنش های ما واکنش معینی نشان بدهند لذا بکارگیری استراتژی های مان در مورد افراد ناشناخته ممکن است یک عمر انتقامجوئی و دردسر را برای مان به همراه داشته باشد. گرگهای در لباس میش را بشناسید. شکارها و دشمنان را با دقت انتخاب کنید، آنگاه هیچوقت افراد خارج از این دایره را هدف قرار ندهید.

قانون بیستم: به هیچکس متعهد نشوید

تنها احمق ها هر لحظه در حال جانبداری از این و آن هستند. به هیچکس و هیچ طرفی بغیر از خودتان متعهد نشوید. با حفظ بیطرفی به ارباب دیگران تبدیل خواهید شد – بگذارید آنها بر علیه یکدیگر مشغول باشند و همگی از شما تبعیت کنند.

قانون بیست و یکم: قیافۀ احمق ها را بگیرید اما هوشیارانه عمل کنید

هیچکس دوست ندارد احساس کند که از دیگران احمق تر است. شگرد کار در این است که باید کاری کنید شکارتان احساس زرنگی کند – و نه تنها زرنگی بلکه زرنگ تر از شما. وقتی در این مورد متقاعد شد دیگر هیچگاه به این فکر نخواهد کرد که ممکن است شما انگیزه های بالاتری داشته باشید و این یعنی اصل غافلگیری.

قانون بیست و دوم: از تاکتیک تسلیم استفاده کنید - تبدیل نقاط ضعف به نقاط قوت

وقتی ضعیف تر از دشمن هستید، هیچگاه بخاطر افتخار نجنگید و در عوض از سیاست تسلیم بهره بگیرید. تسلیم به شما فرصت می دهد تا خود را بازسازی کنید، موقعیت برای ایذاء دشمن، زمان برای اضمحلال قدرت دشمن. به وی مجال ندهید تا از جنگیدن با شما و شکست دادن تان خرسند شود – تسلیم شوید. با این روش موجب آزار و نگرانی وی می شوید. از سیاست تسلیم به عنوان یک ابزار قدرت استفاده کنید.

قانون بیست و سوم: تمامی قوای تان را متمرکز کنید

با تمرکز قوا در قوی ترین نقاط، از اضمحلال نیرو و انرژی تان جلوگیری کنید. با پیدا کردن یک معدن غنی و کاوش عمیق تر در آن، منافع بیشتری بدست می آورید تا اینکه معادن مختلف را بطور سطحی کاوش کنید – همیشه تمرکز قدرتمند تر از تفرق است. زمانی که بدنبال منابع قدرت برای ارتقاء خود هستید، درجستجوی بزرگترین منبع باشید – یک گاو بزرگ شیرده که مدتها شما را منتفع کند.

قانون بیست و چهارم: با بهترین وکیل به دادگاه بروید

یک وکیل خوب، بدرستی می داند که چگونه کارها را جلو ببرد و با مراکز قدرت و سیاست تعامل کند. وی هنر بیطرفی را ملکۀ ذهن کرده، او می داند چگونه تعریف و تمجید کند و با عوامل قدرت کنار بیاید و بر آنها به شیوه ای ملایم تأثیر بگذارد. قوانین گفتگو در دادگاه را بیاموزید و بکار ببندید آنگاه دیگر محدودیتی در اینکه تا چه اندازه در دادگاه بحث و استدلال کنید، نخواهید داشت.

قانون بیست و پنجم: خودتان را بازسازی کنید

نقشهائی که جامعه برای شما تعیین کرده است را نپذیرید. خودتان را در قالب یک هویت جدید، بازسازی کنید(شخصیتی که توجهات را به خود جلب می کند و هرگز حوصلۀ حضار را سر نمی برد). تصویر و برداشت از خودتان را خود معماری کنید و نگذارید تا دیگران آن را برای شما تعریف کنند. از ابزارهای نمایشی در حرکات و ژست های خود استفاده کنید تا از خود شخصیت قوی تری را القاء کنید.

قانون بیست و ششم: خود را از بدی ها دور نگاهدارید

شما بایستی نمونه و ایده آل یک شخصیت مورد احترام باشید پس باید از خطا و کردار زشت مبرا باشید. این تصویر را با استفاده از دیگران به عنوان سپر بلای خود و ابزاری جهت مبرا جلوه دادن شما از دست داشتن در هر خطا و اقدام ناهنجار و زشت، به اجراء در آورید(همیشه کسانی را داشته باشید که گناه ها و تقصیر ها را به گردنشان بیندازید یا خودشان به گردن بگیرند).

قانون بیست و هفتم: روی نیاز مردم برای داشتن یک باور روحی و معنوی، کار کنید

مردم یک نیاز مبرم دارند و آن داشتن باور و ایمان به چیزی است. با دادن بهانه و دلیلی به آنها، خود را به مرکز و کانون این باور تبدیل کنید تا به پیروی از شما در آیند. حرفهائی که می زنید کلّی باشد نه دقیق اما پر از وعده و امید به آینده. بر هیجان و احساسات تأکید کنید نه بر عقلانیت و تفکر. به حامیان خود آداب و رسومی را بیاموزید و از آنها بخواهید تا در این آداب و مراسم در راه شما چیزی را ببخشند یا نذر و قربانی کنند. در صورت نبودن یک مسلک با متولیان رسمی، این سیستم اعتقادی شما برایتان یک قدرت غیر قابل باور را به ارمغان می آورد.

قانون بیست و هشتم: اقدام های تان را بدون شک و تردید به اجراء درآورید

اگر در مورد کاری تردید دارید، بهتر است آن را به اجراء در نیاورید. شک و تردید و تأمل شما بر شیوۀ اجراء کارها تأثیر می گذارد. تردید و دو دلی خطرناک است: بهتر است کارها را جسورانه و به شیوه ای مطمئن انجام دهید. هر خطائی که ناشی از جسارت شما باشد با یک اقدام جسورانۀ دیگر قابل تصحیح است. همه جسارت و اطمینان را تحسین می کنند اما هیچکس به شک و دودلی افتخار نمی کند.

قانون بیست و نهم: همه چیز را تا پایان طراحی کنید

پایان و انجام هر کاری همۀ آن کار است. همه چیز را تا انتها برنامه ریزی کنید و تمامی نتایج احتمالی را در نظر بگیرید. موانع و پی آمدهائی که ممکن است نتایج کار را معکوس جلوه دهد و موجب افتخار دیگران شود، بایستی در نظر گرفته شوند. شما با برنامه ریزی کردن همه کارها، هیچگاه غافلگیر نمی شوید و بخوبی می دانید که کجا بایستی متوقف شوید. با تفکر در مورد مسیری که در پیش دارید، سکان هدایت به سوی آینده را به درستی و باظرافت در اختیار خود بگیرید.

قانون سی ام : فعالیت های تان باید ساده و آسان به نظر آیند

اقدامات شما بایستی طبیعی بنظر آیند و به راحتی اجراء شوند. تمامی فعالیتهای مرتبط با اقدامات شما و همۀ رمز و رموز کاری تان بایستی مخفی باقی بمانند. وقتی اقدام می کنید به نحوی راحت و آسان عمل کنید که گوئی می توانید کارهای خیلی بیشتری هم انجام دهید. بایستی از وسوسۀ اعلام کردن اینکه چه مقدار سخت کار می کنید شدیداً بپرهیزید – این مسئله تنها می تواند سئوال برانگیز باشد. به هیچکس رموز کار خود را نیاموزید زیرا بر ضد خودتان مورد استفاده قرار خواهد گرفت.

قانون سی و یکم : انتخاب ها را کنترل کنید؛ کاری کنید که دیگران با کارتهائی که شما تعیین می کنید بازی کنند

بهترین فریب آن است که فکر کنند به آنها حق انتخاب داده اید در حالیکه آنها تحت کنترل شما هستند. برای افراد انتخابهائی را فراهم کنید که در هر صورت به نفع شما باشد. آنها را مجبور کنید که بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنند. درحالیکه این هر دو انتخاب ما را به مقصودتان می رساند. آنها را بر سر دو راهی قرار دهید که هر کدام را انتخاب کردند، شما را به هدف تان نزدیک کند.

قانون سی و دوم: مطابق با علائق و آرزوهای مردم گفتگو کنید

بیشتر اوقات حقیقت بیان نمی شود زیرا تلخ است. هیچگاه حقیقت و واقعیت را بدون آلایش و بی پرده بیان نکنید مگر آنکه آمادۀ ناخوشایندی ها و ناخرسندی هائی که در پی دارد باشید. زندگی بقدری ناهموار و پر سنگلاخ است که اگر کسی بتواند افکار و ایده های خوشایندی را در سر بپروراند همانند یک باغ مصفا در میان بیابان بی آب و علف خواهد بود و همه بسوی آن جلب می شوند. قدرت بزرگی در همنوائی با آرزوهای مردم وجود دارد.

قانون سی و سوم: پاشنه آشیل هر کس را کشف کنید

هر کسی یک نقطۀ ضعف دارد مانند یک شکاف در دیوار قلعه و یا یک سوراخ در سد. این نقطه ضعف معمولاً نوعی ناامنی، یک هیجان غیر قابل کنترل و یا یک نیاز می باشد. این نقطه ضعف همچنین می تواند یک راز باشد. به هر صورت وقتی آن را دریافتید می توانید آن را بر امتیازات خود در برابر دیگران بیفزائید.

قانون سی وچهارم: در نوع خود، عالی ترین باشید همانند بهترین ها عمل کنید تا با شما همانند بهترین ها رفتار شود.

برداشتی که از خودتان دارید موجب می شود تا دیگران نیز با شما همانگونه رفتار کنند. رفتار عادی در طولانی مدت باعث می شود تا اهمیت شما نزد دیگران کاهش پیدا کند اما با رفتاری عالی طلبانه می توانید همین احساس نسبت به خودتان را در دیگران برقرار نگاهدارید. اقدام در سطحی عالی و با اعتماد به نفس در مورد قدرت تان، شما را به جایگاهی خاص نزد دیگران ارتقاء می دهد.

قانون سی و پنجم: هنر مدیریت زمان را فرا بگیرید و همیشه ملکۀ ذهن خود کنید

هیچگاه نباید به نظر برسد که عجله دارید – عجله یعنی فقدان کنترل بر خودتان و بر زمان. همیشه بایستی صبور بنظر برسید، گوئی مطمئن هستید که همه چیز نهایتاً به شما ختم خواهد شد. فرصت جوی لحظۀ صحیح و بموقع باشید، زمان مناسب را بو بکشید، و روندهائی که شما را به قدرت می رساند را حس کنید. یاد بگیرید وقتی که زمان کافی دارید عقب بایستید و نظاره گر باشید، آنگاه وقتی که زمان اجراء فرا رسید، بدون تأمل و تردید اقدام نمائید.

قانون سی و ششم: چیزهائی که نمی توانید داشته باشید را فراموش کنید؛ ناچیز شمردن آنها بهترین روش است

با یادآوری مشکلات کوچک، موجب اعتبار آنها می شوید. هر چه بیشتر به دشمن توجه کنید او را قوی تر کرده اید و در بیشتر موارد وقتی تلاش می کنید یک اشتباه کوچک را تصحیح کنید ، اوضاع بدتر می شود. گاهی بهتر است برخی مسائل را به حال خود رها کنید. اگر چیزی هست که نمی توانید آن را داشته باشید بهتر است آن را ناچیز بشمارید. هر چه علاقۀ کمتری به آن از خود بروز دهید، قدرتمند تر بنظر خواهید رسید.

قانون سی و هفتم: توجهات را شدیداً به خود جلب کنید

با فیگورهای سمبلیک و ظواهری خیره کننده ، یک فضای مناسب ایجاد کنید - همه به چنین شرایطی واکنش نشان می دهند. در جایگاهی قرار بگیرید که اطرافیان را به لحاظ علائم بصری و نیز خرسندی و شادی تحت تأثیر قرار دهید و حضور تان مشهود و ملموس باشد. با خیره شدن به این ظواهر دیگر کسی توجه به کارهائی که می کنید نخواهد داشت.

قانون سی و هشتم: هر جور می خواهید فکر کنید اما مثل دیگران رفتار کنید

اگر علائم و ظواهری از خود بروز دهید که با دوران و شرایط زمانی مغایر باشد، و نشاندهندۀ عقاید جدید و روشهای غیر سنتی باشد، آنگاه مردم فکر می کنند که شما می خواهید جلب توجه کنید و یا اینکه از روی حقارت به آنها نگاه کنید. بدینترتیب راهی برای تنبیه شما پیدا می کنند تا این احساس حقارت را جبران کنند. راه امن این است که با شرایط رایج اختلاط کنید و ممزوج شوید. عقاید خود را تنها با دوستانی که تاب و تحمل دارند در میان بگذارید و یا آنهائی که مطمئن هستید این عقاید را تحسین خواهند کرد.

قانون سی و نهم: برای ماهیگیری، آب را گل آلود کنید

عصبانیت و هیجان بطور استراتژیک مغایر با خلاقیت هستند. بایستی همیشه آرام، فعال ( نه منفعل) و هدفمند باشید. اما اگر بتوانید رقیب تان را عصبانی کنید و خودتان آرام بمانید، آنگاه یک امتیاز قطعی بر رقیب تان بدست آورده اید. رقیب را از حالت تعادل خارج کنید: بدنبال یک منفذ در مواضع رقیب باشید، وقتی آن را پیدا کردید در آن رخنه کنید تا سر نخ را بدست آورید.

قانون چهلم: ناهار مجانی نخورید

هر چیز مجانی خطرناک است زیرا معمولاً یا فریبی در کار است و یا یک دام نا مشهود را بدنبال دارد. اگر چیزی ارزش داشته باشد پس حتماً می ارزد که برایش پرداخت کنیم. با پرداخت هر چیزی که ارزش داشته باشد خود را از بار منت، از خطا و از به دام فریب افتادن رها کرده ایم. عاقلانه است که بهای کامل را پرداخت کنیم زیرا برای دسترسی به کیفیت و تعالی، هیچ راه میانبری وجود ندارد. سخاوتمند باشید و پول تان را درچرخش نگاهدارید زیرا سخاوت یکی از نشانه ها و عوامل ایجاد قدرت است.

قانون چهل و یکم: پای تان را در کفش مردان بزرگ نکنید

همیشه انتخاب اول بهتر و اصیل تر از انتخاب های بعدی است. اگر انسان موفقی هستید یا نیاکان مشهوری دارید، بایستی موفقیت های آنها را دو برابر کنید تا موجب افتخار و سربلندی شوید. مواظب باشید زیر سایۀ آنها گم نشوید، یا در دام افتخارات گذشتگان که هیچ سهمی در ایجاد آن نداشته اید، نیفتید. با تغییر شرایط، نام و هویت خود را ماندگار کنید. افتخارات پدران را دفن کنید، به چنین میراثی بخندید و با درخشیدن به سبک خودتان، قدرت را به چنگ آورید.

قانون چهل و دوم: چوپان را از گله جدا کنید تا گله پراکنده شود

هرمشکلی معمولاً یک مرکز ثقل دارد. اگر اجازه دهید این مرکز به فعالیت خود ادامه دهد، دیگران تسلیم نفوذ وفعالیتهای آن می شوند. منتظراضافه شدن دردسرها نباشید. با این دردسرها مذاکره نکنید آنها غیرقابل تغییر هستند. نفوذ آنها را با ایزوله کردن یا منهدم کردن شان، از بین ببرید. به مرکز مشکل بزنید تا مسائل پیرامون آن نیز محو شوند.

قانون چهل و سوم: روی ذهن و قلب دیگران کار کنید

اجبار موجب واکنش می شود و دست آخر بر عاملی بر علیه شما تبدیل می گردد. بایستی دیگران را تحریک کنید تا به مسیر شما در آیند. شخصی که بدینوسیله جذب می شود به یار وفادار شما تغییر پیدا می کند. برای تحریک دیگران بایستی از شیوه های روانشناسانه فردی و با شناسائی نقاط ضعف آنها، استفاده کنید. مقاومت را با کارکردن بر روی احساسات، عزیز داشتن آنچه که آنها برایشان عزیز است و از آن در هراس می باشند، به ملایمت تبدیل کنید. اگر به ذهن و قلب دیگران توجه نکنید باعث انزجار آنها از خودتان خواهید شد.

قانون چهل و چهارم: دیگران را مانند آئینه خلع سلاح کنید

آئینه واقعیات را منعکس می کند، اما ابزاری برای فریب نیز فراهم می آورد : وقتی درست همان کارهائی را می کنید که رقیب تان انجام می دهد، او از تشخیص راهبرد استراتژی شما عاجز می ماند. اثر آئینه ای باعث مسخره کردن و تحقیر رقیب می شود و وی را به واکنش مضاعف وادار می کند. با تقلید از ارزش های رقیب، وی را تحریک می کنید که دارای ارزش های مشترک با شما می باشد و با تقلید از اقدامات رقیب، به او درس می آموزید. رقبای بسیار معدودی هستند که در برابر تأثیر آئینه ای بتوانند مقاومت کنند.

قانون چهل و پنجم: همیشه تغییر را تذکر دهید، اما هیچگاه ناگهان اصلاحات زیادی را اعمال نکنید

همه نیاز به تغییر را بطور انتزاعی درک می کنند، اما مردم عوام ، ساخته و پرداختۀ عادت ها هستند. نوآوری بیش از حد برای شان شوک ایجاد می کند و آنها را به سرکشی وا می دارد. اگر در یک جایگاه قدرتی جدیدی قرار گرفته اید، توجه داشته باشید که نمایش احترام به انجام کارها به شیوه های قدیمی را فراموش نکنید. اگر تغییر ضروری است، طوری آن را اعمال کنید که یک احساس خوب توسعۀ شیوه های گذشته را با خود به همراه داشته باشد.

قانون چهل و ششم : هیچگاه نباید خیلی کامل و بدون نقص بنظر برسید

بهتر از دیگران بنظر رسیدن همیشه خطرناک است، اما خطرناکتر از همه این است که هیچ عیب و نقصی نداشته باشید. حسادت باعث می شود تا دشمنان ساکت و پنهان رشد کنند. هوشمندی در آن است که گاهگاهی اشتباهات کوچکی مرتکب شوید و به آن اعتراف کنید تا حسودان را خلع سلاح کرده و منظری انسانی و دوست داشتنی ازخود ایجاد کنید. تنها خدایان و مردگان هستند که اشتباه نمی کنند.

قانون چهل و هفتم: از اهدافی که تعیین کرده اید فراتر نروید؛ هنگام پیروزی به یاد داشته باشید که کجا باید متوقف شوید و جلوتر نروید

لحظۀ پیروزی اغلب لحظۀ بسیار خطرناکی است. وقتی پیروزی خود را می نمایاند، غرور و اعتماد به نفس بیش از حد ممکن است شما را وسوسه کنند تا از اهداف قبلی تان فراتر بروید و این پیشروی هیجانی می تواند دشمنان و رقبای بیشتری را برای تان موجب گردد. نگذارید پیروزی و موفقیت سرمست تان کند. هیچ جایگزینی برای استراتژی و برنامه ریزی دقیق وجود ندارد. هدف تان را درست تعیین کنید و وقتی به آن رسیدید متوقف شوید و دوباره برای اهداف بعدی برنامه ریزی کنید.

قانون چهل و هشتم: هیچ فرم و قالبی را نپذیرید

وقتی قالب و شکل می گیرید و زمانی که یک برنامه علنی دارید، خود را در معرض تهاجمات قرار داده اید. بجای اینکه برای دشمنان و رقبا به یک هدف مشخص و معلوم و ثابت تبدیل شوید، بهتر است خود را با محیط منطبق (استتار) کرده و همیشه در حرکت باشید. این واقعیت را بپذیرید که هیچ چیز حتمی نیست و هیچ قانونی همیشه ثابت نیست. بهترین راه برای محافظت از خودتان این است که مانند آب به صورت سیال و فرم ناپذیر باشید؛ هیچگاه قالبی ثابت به خود نگیرید زیرا همه چیز در حال تغییر است.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 29 بهمن 1392 :: نویسنده : Marde Tavangar

دیروز پس از یک هفته که مگسی در خانه ام میگشت، جنازه اش را روی میز کارم پیدا کردم.

یک هفته بود که با هم زندگی میکردیم. شبها که دیر میخوابیدم، تا آخرین دقیقه ها دور سرم میچرخید. صبح ها اگر دیر از خواب بیدار می شدم، خبری از او هم نبود. شاید او هم مانند من، سر بر کتابی گذاشته و خوابیده بود.

در گشت و گذار اینترنتی، متوجه شدم که عمر بسیاری از مگس های خانگی در دمای معمولی حدود ۷ تا ۲۱ روز است.

با خودم... شمردم. حدود ۷ روز بود که این مگس را میدیدم. این مگس قسمت اصلی یا شاید تمام عمرش را در خانه ی من زندگی کرده بود. احساسم نسبت به او تغییر کرد.

به جسدش که بیجان روی میز افتاده بود، خیره شده بودم.

غصه خوردم. این مگس چه دنیای بزرگی را از دست داده است. لابد فکر میکرده «دنیا» یک خانه ی ۵۰ متری است که روزها نور از «ماوراء» به درون آن می تابد و شبها، تاریکی تمام آن را فرا میگیردشاید هم مرا بلایی آسمانی میدیده که به مکافات خطاهایش، بر او نازل گشته ام!

شاید نسبت آن مگس به خانه ی من، چندان با نسبت من به عالم، متفاوت نباشد.

من مگس های دیگر خانه ام را با این دقت نگاه نکرده ام. شاید در میان آنها هم رقابت برای اینکه بر کدام طبقه کتابخانه بنشینند وجود داشتهشاید در میان آنها هم مگس دانشمندی بوده است که به دیگران «تکامل» می آموخته و میگفته که ما قبل از اینکه «بال» در بیاوریم، شبیه این انسانهای بدبخت بودهایم.

شاید به تناسخ هم اعتقاد داشته باشند و فکر کنند در زندگی قبلی انسانهایی بودهاند که در اثر کار نیک، به مقام «مگسی» نائل آمده اند.

شاید برخی از آنها فیلسوف بوده باشند. شاید در باره فلسفه ی زندگی مگسی، حرفها گفته و شنیده باشند.

شاید برخی از آنها تمام عمر را با حسرت مهاجرت به خانه ی همسایه سر کرده باشند.

مگسی را یادم میآید که تمام یک هفته ی عمرش را پشت شیشه نشسته بود به امید اینکه روزی درها باز شود و به خانه ی همسایه مهاجرت کند

مگس دیگری را یادم آمد که تمام هفت روز عمرش را بی حرکت بر سقف دستشویی نشسته بود. تو گویی که فکر میکرد با برخواستن از سقف، سقوط خواهد کرد. یا شاید از ترس اینکه بیرون این اتاق بسته ی محبوس، جهنمی برپاست

بالای سر مگس مرده نشستم و با او حرف زدم:

کاش میدانستی که دنیا بسیار بزرگ تر از این خانه ی کوچک است.

کاش جرأت امتحان کردن دنیاهای جدید را داشتی.

کاش تمام عمر هفت روزه ی خود را بر نخستین دانه ی شیرینی که روی میز من دیدی، صرف نمیکردی.

کاش لحظه ای از بال زدن خسته نمیشدی، وقتی که قرار بود برای همیشه اینجا روی این میز، متوقف شوی.

آن مگس را روی میزم نگاه خواهم داشت تا با هر بار دیدنش به خاطر بیاورم که:

عمر من در مقایسه با عمر جهان از عمر این مگس نیز کوتاه تر است.

شاید در خاطرم بماند که دنیا، بزرگتر و پیچیده تر از چیزی است که می بینم و می فهمم.

شاید درخاطرم بماند که بر روی نخستین شیرینی زندگی، ماندگار نشوم.

نمیخواهم مگس گونه زندگی کنم.

بر می خیزم. دنیا را میگردم و به خاطر خواهم

سپرد که عمر کوتاه است و دنیا، بزرگ.

بزرگتر و متنوع تر از چیزی که چشمانم، به من نشان میدهد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 بهمن 1392 :: نویسنده : Marde Tavangar

همان‌طور كه می‌دانید یكی از دلایل اینكه وفاداری سخت می‌شود كم شدن علاقه و عشق بین همسران است. حال برای اینكه وفاداری در زندگی مشترك را بیشتر كنیم به توصیه‌های زیر توجه کنید:

خاطرات گذشته را فراموش كنید
امروزه به دلیل اهمیت بیشتر به جوان‌ها و دادن حق انتخاب برای انتخاب همسر به دختران و پسران ممكن است كه هر كدام از زن و شوهرها قبل از ازدواج، گزینه‌های دیگری برای این امر داشته‌ باشند كه به هر دلیلی به ازدواج ختم نشده است. خاطرات گذشته جزء جدانشدنی در حافظه هر انسانی است اما گاهی این خاطرات ممكن است انسان را آزار دهد یا ذهنش را از مسیر اصلی زندگی منحرف كند. رابطه این خاطرات با وفاداری به این شرح است كه وقتی شما به هر دلیلی از زندگی مشترك‌تان دلتنگ یا عصبی می‌شوید، ناخودآگاه به مرور گذشته می‌پردازید و ممكن است زندگی فعلی‌تان را با زندگی در كنار افرادی كه در گذشته شما بوده‌اند، مقایسه كنید و همین مقایسه رفته‌رفته امكان دارد برای شما مشكل‌ساز شود. یادتان باشد زندگی مشترك در كنار بهترین زن یا بهترین مرد هم مشكلاتی به همراه دارد كه غیرقابل پیش‌بینی‌ است، پس مشكلات جزء لاینفك زندگی‌ بوده و شما نمی‌توانید خود را گول بزنید كه اگر در كنار دیگری بودید، مشكلی برای شما وجود نداشت. در ضمن وفاداری صرفا یك پدیده بیرونی نیست بلكه همسران باید در ذهن و فكر نیز به هم وفادار باشند.

مردان وفادار, انتخاب همسر,قبل از ازدواج

برای اینكه بتوانید در ذهن و فكر خود نیز به همسرتان وفادار باشید در همان ابتدای زندگی (وقتی وارد مرحله جدیدی از زندگی كه زندگی زناشویی است، شدید) دیگر به پشت سر خود نگاه نكنید. شما انتخاب خود را كرده‌اید و تصمیم به ازدواج گرفته‌اید، پس دلیلی ندارد دوباره به گذشته بازگردید. با خود قرار بگذارید كه هیچ‌گاه به هیچ‌كس جز همسرتان فكر نكنید چراكه با این كار خود را بیشتر آزار می‌دهید. سعی كنید هر روز زندگی مشترك برای‌تان سرشار از خاطرات زیبا و به‌یادماندنی شود، طوری كه خاطرات گذشته در میان این همه روزهای زیبای زندگی شما گم شده و خود به خود فراموش شود.

 

وفاداری همیشگی
وقتی همه‌چیز خوب و طبیعی است و شما نیز خوب باشید، كار سختی انجام نداده‌اید. هنر زندگی كردن و پایبند بودن به زندگی، زمانی است كه مشكل یا سختی پیش می‌آید. معمولا زمان‌هایی كه وفاداری زوجین نسبت به هم به خطر می‌افتد، مواقعی است كه مشكلی پیش می‌آید. البته این نباید توجیهی باشد برای اینكه وفاداری همسران به هم زیر سؤال برود. یادتان باشد وفاداری یكی از خصوصیات لازم و ضروری همسران است كه تخطی از آن جای هیچ توجیهی را نمی‌گذارد.

وفاداری هنگام عصبانیت:
هیچ دو انسانی وجود ندارند كه در كنار هم بدون اصطكاك و اختلاف نظر زندگی كنند، پس لحظاتی اتفاق می‌افتد كه شما از دست همسرتان عصبانی هستید اما این دلیل نمی‌شود كه بخواهید وفاداری‌تان را نسبت به او نادیده بگیرید. در این مواقع سعی كنید به وسیله كاری كه شما را آرام می‌كند، عصبانیت‌تان را كنترل كنید و هیچ‌گاه هنگام عصبانیت تصمیم نگیرید.

 وفاداری در عدم حضور همسر:
 وفاداری به همسر یكی از خصوصیاتی است كه از زمانی كه ازدواج می‌كنید یك لحظه نیز نباید از شما جدا شود و این وفاداری به هیچ‌وجه نباید مشروط به حضور همسرتان یا هر چیز دیگری باشد و اگر همسرتان نبود و وفادار ماندید، كار بزرگی انجام نداده‌اید و فقط به وظیفه خود عمل كرده‌اید.

 وفاداری در مواقعی كه همسرتان مرتكب خطایی شده است:
هر انسانی ممكن است در زندگی عملی اشتباه انجام دهد اما مجازات آن خیانت به او نیست. شما باید سعی در رفع خطاهای همسرتان و خودتان داشته باشید نه اینكه هر خطایی را با خطایی چه‌بسا بزرگ‌تر جبران كنید و زندگی‌تان را تحت‌الشعاع این اشتباهات قرار دهید. وفاداری شما به همسرتان باید همیشگی باشد و هیچ شرط و تبصره‌ای نیز نباید در این رابطه قائل باشید.

مردان وفادار, انتخاب همسر,قبل از ازدواج

جلب وفاداری همسر
همان‌طور كه باید در زندگی زناشویی وفادار باشیم، جلب وفاداری همسرمان هم یكی از وظایف ماست. شاید خیلی از كسانی كه از مسیر وفاداری منحرف می‌شوند، برای خود و دیگران، رفتارهای همسرشان را بهانه می‌كنند، با اینكه این توجیهات قابل قبول نیست ولی می‌توان با رعایت بعضی نكات و دقت به آنها در وفادار بودن به خود و همسرمان كمك كنیم.

وفادار بودن:  وقتی شما وفادار باشید، به همسرتان این اجازه را نمی‌دهید كه وفاداری را در زندگی مشترك از یاد ببرد.

صداقت:  یكی از مظاهر وفاداری، صداقت است و تا وقتی كه شما با همسرتان صادق نباشید، نمی‌توانید وفادار بمانید.

حل مشكلات:  هرگاه مشكلی بین شما و همسرتان پیش می‌آید، آن را حل كنید. فراموش كردن مشكلات چیزی را حل نمی‌كند اما با حل و فصل آنها می‌توانید زندگی‌تان را بهبود ببخشید.

گذشت بجا:  زندگی بدون گذشت، زندگی بی‌ارزشی است. شما و همسرتان باید در مقابل هم گذشت داشته باشید تا بتوانید از اشتباهات هم بگذرید اما این گذشت باید به اندازه و بجا باشد. اگر شما بخواهید از همه مشكلات بگذرید، تمام آنها بدون اینكه حل شوند، باقی می‌مانند و چه‌بسا به مشكلاتی بزرگ‌تر تبدیل شوند. در مقابل اگر بخواهید از هیچ‌چیزی نیز نگذرید و با بغض، كینه و عصبانیت با همه مشكلات روبه‌رو شوید، نمی‌توانید زندگی موفقی داشته باشید.

رفع یكنواختی و ایجاد هیجان:  زندگی و عشق را هیجان و شادی شیرین می‌كند و شما و همسرتان همواره به شادی و هیجان نیازمندید، پس گاهی روند یكنواخت زندگی را بر هم بزنید و نگذارید دچار روزمرگی شوید. انسان همواره در میان یكنواختی‌های زندگی به دنبال هیجان می‌گردد، پس بگذارید هیجان را با همسرتان تجربه كنید و او نیز در كنار شما از این یكنواختی زندگی ماشینی بیرون بیاید.

تمركز روی عشق:  یادتان نرود یكی از دلایل مهمی كه با همسرتان ازدواج كردید، این بود كه عاشق هم بودید. شما همیشه عاشق بودن را در زندگی زناشویی باید اولین امر و لازمه زندگی بدانید. فكر نكنید روند طبیعی زندگی این است كه با گذشت زمان، عشق خودبه‌خود از بین می‌رود و تبدیل به عادت می‌شود، بلكه عشق مثل گلدانی است كه احتیاج به رسیدگی دارد و اگر شما آن را فراموش كنید و تمركز خود را روی مسائل پیش‌پاافتاده و گذرای زندگی قرار دهید، طبیعی است كه از بین برود اما اگر روی آن تمركز كرده و در تمام مراحل زندگی، عشق را دخیل كنید و آن را پرورش دهید و با همسرتان همواره در تلاش باشید كه این عشق را بیشتر و پایدارتر كنید، مطمئن باشید كه همیشه عاشقانه زندگی خواهید كرد و این عشق هیچ‌گاه دچار عادت، روزمرگی و یكنواختی نخواهد شد.

رفاقت:  گاهی همسران در زندگی مشترك فقط برای هم یك همخانه محسوب می‌شوند كه به وظایف اولیه خود عمل می‌كنند اما باید دانست همسرانی موفقند كه با هم رفیق و دوستند و همدیگر را درك می‌كنند و با هم صمیمی‌اند و می‌توانند به‌راحتی با هم به گفت‌وگو و تعامل بپردازند.

حفظ اعتماد به نفس و رسیدگی به خود:  گاهی بعضی همسران در مسائل روزمره و عادی زندگی غرق می‌شوند و خودشان را فراموش می‌كنند. این افراد را هرگاه ببینی یا در حال كار كردن هستند یا بی‌حوصله و خسته از كار زیادند و معمولا به خود نمی‌رسند و همیشه ظاهری به‌هم‌ریخته و روحی افسرده دارند. شما باید به جسم و روح خود اهمیت بدهید و آنها را سالم و زیبا نگه دارید تا همسر شما از وجود شما لذت ببرد. شما باید اعتماد به نفس و عزت نفس خود را همواره حفظ كنید تا جاذبه واقعی را برای همسر خود داشته باشید.

جلب رضایت همسر:  شما همواره باید بدانید كه همسرتان از شما و زندگی با شما راضی است یا خیر؟ گاهی شما فكر می‌كنید كه به همه وظایف‌تان عمل كرده‌اید و تمام تلاش‌تان را كرده‌اید اما وقتی با همسرتان به گفت‌وگو می‌نشینید و مسائلی كه او مهم می‌داند را می‌فهمید، شاید ببینید به اكثر آنها اهمیت نمی‌دادید، پس همسرتان را خوب بشناسید و بفهمید با چه چیزی خوشحال و راضی و با چه چیزی ناراحت می‌شود. حساسیت‌‌های همسرتان را پیدا كنید و آنها را در رفتار و گفتار خود در نظر بگیرید. با گفت‌وگو و دقت می‌توانید بفهمید چگونه می‌توانید همسرتان را راضی نگه دارید.

مردان وفادار, انتخاب همسر,قبل از ازدواج

حالا برای اینکه بدانید همسرتان چقدر به شما وفادار است به تست زیر پاسخ دهید:

1. عکس‌العمل شوهرتان در جشن تولدتان:
الف. اول صبح به شما تبریک می‌گوید و هدیه‌تان را می‌دهد.
ب. حول وحوش عصر از سرکارش زنگ می‌زند و به شما تبریک می‌گوید.
ج. به کلی فراموش می‌کند.

2. عکس‌العمل همسرتان برای زمانی که بیمار می‌شوید:
الف. آن روز سرکار نمی‌رود و از شما پرستاری می‌کند.
ب. به مادرتان تلفن می‌کند و می‌گوید برای پرستاری دخترش بیاید.
ج. بدون توجه به سرکارش می‌رود و شب از شما غذای خوب می‌خواهد.

3. برنامه‌ریزی همسرتان برای تعطیلات:
الف. ترجیح می‌دهد با مشورت شما به سفری خوب بروید.
ب. پس از اصرار شما به‌زور شما را به پارک می‌برد.
ج. به‌تنهایی و با دوستان به خوشگذرانی خودش می‌پردازد.

4. برنامه‌ریزی همسرتان برای اوقات فراغتش:
الف. دوست دارد در کنار شما پس از صرف یک غذای دونفره خستگی در کند.
ب. معمولا در اتاق کارش است و وقتی گرسنه می‌شود به بیرون می‌آید.
ج. دوست دارد از خانه بیرون برود و با دوستانش باشد.

5. عکس‌العمل همسرتان هنگام خوردن دستپخت شما:
الف. در هر شرایطی از زحمتی که کشیده‌اید قدردانی می‌کند.
ب. غذا می‌خورد و بدون تشکر دنبال کارش می‌رود.
ج. معمولا بیرون غذا می‌خورد یا اصلا تشکر نمی‌کند.

6. عقیده او نسبت به شما:
الف. دائم به شما اعتماد به نفس می‌دهد.
ب. نسبت به سرو وضع‌تان بی‌تفاوت است.
ج. دائم ایراد می‌گیرد و اعتماد به نفس‌تان را از بین می‌برد.

7. هنگامی که جایی می‌روید:
الف. با اصرار خودش، شما را به مقصد می‌رساند.
ب. پس از اصرار شما، با کلی غرغر بالاخره شما را می‌رساند.
ج. اصلا از کارهای روزانه شما خبر ندارد.

8. درمورد مسائل مالی:
الف. از درآمد و مبلغی که در حساب بانکی دارد کاملا خبر دارید.
ب. تا حدودی می‌دانید و به زور از زیر زبانش می‌کشید.
ج. اصلا اجازه دخالت به شما نمی‌دهد و شما کاملا بی‌خبرید.

9. در مورد فشار کاری زندگی:
الف.خرید خانه و بخشی از امور نظافت خانه را با کمال میل انجام می‌دهد.
ب. پس از شکایت شما، بخشی را انجام می‌دهد.
ج. هیچ‌گونه بار مسئولیتی را از دوش شما برنمی‌دارد.

10. در مورد روابط خانوادگی:
الف. با مادر و خانواده‌تان مهربان است.
ب. با منت و اخم در مهمانی‌ها شرکت می‌کند.
ج. به هیچ‌وجه حاضر نیست که با آنان رفت‌وآمد کند.

کلید تست:
الف.۳ امتیاز ب.۲ امتیاز ج. ۱ امتیاز

عددهای به‌دست آمده را با هم جمع کنید و نتیجه به‌دست آمده را بخوانید:
نمره{۱۰ تا ۱۵} باید جهت تغییر زندگی‌تان فکری کنید زیرا در غیر این صورت زندگی شما دوامی نخواهد داشت و از هم می‌پاشد.

نمره{۱۵ تا۲۵} می‌توانید امیدوار باشید تا با کمی سیاست و مهر و محبت اخلاق همسرتان را بهتر کنید. پس جای تردید نیست و دست از تلاش نکشید.

نمره{۲۵ تا ۳۰} به شما تبریک می‌گوییم زیرا همسر شما بهترین همسر دنیاست پس با عشق و علاقه برای بیشتر شدن این عشق تلاش کنید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 بهمن 1392 :: نویسنده : Marde Tavangar

با روحیه خانم‌ها بیشتر آشنا شوید

روحیه خانم‌ها,خواسته های خانم ها, روابط زن و شوهر

اگر دوست دارید بدانید خانم ها چه خواسته ها و توقعاتی دارند و چگونه می توان آن ها راضی نگه داشت این مطلب را بخوانید.

بسیاری از خواسته های خانم ها شبیه مردهاست و مشترک است. آن ها نیز طالب موفقیت، قدرت، موقعیت اجتماعی خوب، پول، محبت، ازدواج، بچه داشتن و شادی و خوشبختی هستند. در عین حال خواسته هایی زنانه هم دارند.

محبت واقعی: آن ها خواهان صداقت و محبت هستند.زن هایی که برای عشق واقعی ارزش قائل هستند به هدایای پرقیمت توجه ندارند. هدایایی که خانم ها را خوشحال می کند آن هایی است که با در نظر گرفتن سلیقه و خواسته های آن ها انتخاب شده و نشان دهنده توجه و علاقه به تمایلات آن هاست.

علاقه به زیبایی: عده کمی از خانم ها معتقدند که زیبا یا خیلی زیبا هستند. به عنوان مثال ممکن است زنی که ازدواج کرده به عکس دوران جوانی و زمانی که دارای اندامی زیبا و صورتی جذاب و جوان بوده نگاه کند و در آینه چند چروک در صورت خود ببیند و چند کیلو اضافه وزن پیدا کرده باشد، در عین حال که هنوز هم از زیبایی برخوردار است از این جهت رضایت نداشته باشد.زیبا بودن از علایق طبیعی خانم هاست. مایلند به آن ها گفته شود که خوشگل و دلربا هستند. تنها گفتن آن که از زیبایی بهره مند هستند برایشان کافی نیست بلکه باید با دقت و توجه زیاد این مسئله را به آن ها گوشزد کرد. مثلاً گفتن این که فرم موهای شما قشنگ است یا این پیراهن خیلی شما را زیباتر جلوه می دهد و تعریف از جزئیات قیافه و اندام آن ها به آنان اعتماد بیشتری می دهد، در روحیه آن ها اثر مطلوب می گذارد و از این که مورد توجه هستند خوشحال می شوند.

ارزش کار: خانم ها به کار خود و نتیجه آن علاقه داشته و در این مورد حساس هستند. نباید کار آن ها را با بی اعتنایی بدون اهمیت تلقی کرد. بلکه بهتر است به آن ارزش داد. این مسئله ای است که در روابط زن و شوهر اثرات زیادی دارد.

روحیه خانم‌ها,خواسته های خانم ها, روابط زن و شوهر

مصاحبت و گفتگو: زن ها به هم صحبت و کسانی که به گفته ها و درد دل آن ها گوش بدهند احتیاج دارند. از نظر کلی گفتگوها  و صحبت های مردها با خانم ها تفاوت دارد.معمولاً گفت و شنود مردها مربوط به روشن کردن یک مسئله و اظهار نظر درباره یک روش یا پیدا کردن راه حل مناسب برای یک مشکل است. بدین جهت ممکن است با سوالات خود گفته های طرف صحبت خود را قطع کنند و برای اثبات عقیده خود به مشاجره بپردازند. اما خانم ها علاقه دارند که احساسات و تمایلات خود را برای شنونده بیان کنند. گاهی از این طریق خود را تسکین می دهند. به این جهت به شنونده ای که با سکوت حرف های آن ها را بشنود بیشتر احتیاج دارند. بنابراین مردها به جای بحث درباره مسائل، اگر با دقت به گفته های آن ها گوش بدهند، رضایت آن ها را به دست می آورند. زن و شوهر ها بهتر است همه گفتگوهای خود را به بحث درباره امور خانه و بچه ها و ... منحصر نسازند  بلکه اوقاتی را برای  بیان احساسات و تمایلات خود اختصاص دهند و از این طریق حسن تفاهم بیشتری بین خود به وجود آورند.

انتخاب همسر: زن ها بر خلاف مردها به آسانی عاشق نمی شوند. مردها زودتر تحت تأثیر احساسات قرار گرفته و دل می بندند. ولی خانم ها در این مورد خودداری بیشتری دارند و در انتخاب همسر احتیاط و دقت می کنند. آن ها به صفات اخلاقی مردها زیاد توجه میکنند و آینده نگری از خود نشان می دهند و با تفکر خود احساسات را کنترل می کنند. ممکن است به مردی علاقه زیادی پیدا کنند ولی باز هم این سوال را از خود می کنند که آیا می توانم به این مرد اعتماد کنم؟ بنابراین به آسانی در این باره تصمیم نمی گیرند.

آزادی شخصی: برخی از مردها خواهان آن هستند که همسرشان پیوسته در کنار آن ها باشد و از تنهایی ناراحت می شوند، همسران خود را تحت کنترل قرار داده و آزادی آن ها را محدود می کنند. در حالی که خانم ها نیز به اوقات فراغت نیاز دارند تا گاهی کتاب بخوانند، به امور شخصی بپردازند و احساس آرامش کنند.

روابط محبت آمیز: زنانی که از کارهای سنگین خانه و نگهداری از بچه ها خسته می شوند به اندازه کافی فرصت و حوصله آن را ندارند که با شوهر خود روابط عاشقانه و محبت آمیز داشته باشند.برخی از مردها به این مسئله توجه ندارند که کمک به همسر در خانه و نگهداری از بچه ها تا چه حد به ازدیاد محبت بین زن و شوهر کمک می کند.

رفاقت صمیمانه: زن مایل است دوست صمیمی شوهر خود باشد. کمتر زنی است که به این قانع باشد که مادر بچه ها بوده و امور خانه را اداره کند. بلکه با گذشت زمان و اینکه تمایلات و هیجانات عاشقانه رو به تسکین می گذارد عشق به خانواده جایگزین آن می شود و احتیاج به آن دارد که شریک زندگیش با او رفاقتی صمیمانه داشته و به خواسته های او توجه کند و محیطی آمیخته با صفا و صمیمیت وجود داشته باشد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 بهمن 1392 :: نویسنده : Marde Tavangar

افراد خلاق,ویژگی افراد خلاق,دید خلاق

افراد خلاق پر از انرژی بوده و در محیط اطراف خود فضایی از طراوت و اشتیاق به وجود می‌آورند. اغلب آنها حتی در 70 یا 80 سالگی‌شان انرژی داشته و سالم هستند. درحقیقت، این انرژی از درون وجود به سبب ذهن بسیار متمرکزشان نشات می‌گیرد و صرفا برتری ژنتیکی نیست.

در قسمت اول به تعریف خلاقیت پرداختیم و گفتیم که اگر خلاق شویم چه نتیجه ای در انتظار ماست، حال می خواهیم ویژگی افراد خلاق را بررسی می کنیم ، با خواندن این ویژگی ها، شاید شما هم دوست داشته باشید که فردی خلاق شوید!

بگذارید ویژگی افراد خلاق را برایتان بگویم، تا ارزش خلاقیت را بیشتر بدانید:
1-پرانرژی‌اند: افراد خلاق پرازانرژی بوده و در محیط اطراف خود فضایی از طراوت و اشتیاق به وجود می‌آورند. اغلب آنها حتی در 70 یا 80 سالگی‌شان انرژی داشته و سالم هستند. درحقیقت، این انرژی از درون وجود به سبب ذهن بسیار متمرکزشان نشات می‌گیرد و صرفا برتری ژنتیکی نیست. این نیروی عشق و آرامش است که به آنها انرژی می دهد، چون هدف دارند.

2- آگاه هستند: اطلاعات عمومی افراد خلاق بالاست. در واقع افراد خلاق روی تفکرهای متضاد تسلط دارند. از آنجا که اطلاعات عمومی‌شان بالاست، کلی ایده و فکر به ذهن‌شان می‌رسد. آنها انعطاف دارند و می‌توانند مسائل را از جنبه‌های مختلف بررسی کنند.

3-شوخ طبع‌اند: افراد خلاق سختکوش هستند، اما هرگز شوخ‌طبعی را فراموش نمی‌کنند و می‌توانند از پس کارهای سختشان با چاشنی شوخی و تخیلات بامزه برآیند.

4-خیالپردازند: افراد خلاق به سراغ تخیل و فکرهای فانتزی می‌روند و آن را با منابع حقیقی در می‌آمیزند. وقتی فردی شروع به تفکر خلاقانه می‌کند، تمام شرط و شروط‌های فقط منطقی فکرکردن برداشته می‌شود. آنها آزادند.

5-از محدودیت‌ها گریزان هستند: افراد خلاق تا حدی از محدودیت هایی که براساس جنسیت به آنها تحمیل می‌شود، می‌گریزند. آزمایش‌هایی که روی دختران و پسران جوان شده است، نشان می‌دهد دخترانی که خلاق هستند روحیه‌ای سخت‌تــــر از دختران دیگر دارند، اما پسران خلاق حساس‌تر از همجنسان خود بوده و کمتر رفتارهای تهاجمی از خود بروز می‌دهند. در واقع، افراد خلاق می‌توانند ویژگی‌ها و توانایی‌های هر دو جنس را نشان دهند. به بیان دیگر هیچ محدودیتی برای افراد خلاق وجود ندارد.

6- قبل از این که دست به کار شوند، فکر می‌کنند: خود من که یک عمر است روی خود کار می کنم که قبل از انجام هر کاری، ابتدا فکر کنم، افراد خلاق قبل از این که شروع به انجام دادن کاری کنند، از ذهنشان کمک می‌گیرند و موضوع را مرور کرده و احتمالات متفاوتی را در نظر می‌گیرند و جهتی را مشخص می‌کنند. یک فرد بسیار خلاق مشکل را در سرش می‌چرخاند و تا حدی آن را سبک و سنگین می‌کند. سوال‌هایی از خود می‌پرسد و به سناریوهای مختلف فکر می‌کند و حتی گاهی اوقات برای حل مشکلش از اطلاعات بی‌ربط استفاده می‌کند.

افراد خلاق,ویژگی افراد خلاق,دید خلاق

راه‌های پرورش خلاقیت
یك خبر خوب این است كه خلاقیت یك مهارت و استعداد است كه قابل یادگیری و پروراندن است، پس برای افزایش مهارت خود تمرین كنید. با این مهارت می توانید رشد شخصی و حرفه ای خود را شتاب ببخشید. با افزایش مهارت های فكری و انجام تمرین های لازم برای شكوفایی خلاقیت می توانید ارزش فعالیتهای خود را چند برابر كنید و به سرعت كمیت و كیفیت دستاورد هایتان افزایش می یابد.

اولین قدم این است که دانش خود را بالا ببرید، بروز ایده های نو نیاز به دانش فراوان دارد. در حقیقت دانش ماده اولیه تصورسازی است توسعه دائمی دانش و اطلاعات وسیع در بروز ایده های خلاقانه نقش بی بدیلی دارند. پس تا می توانید کتاب و مجله بخوانید، به سفر بروید، برنامه های علمی تلویزیون را فراموش نکنید و با افراد خلاق و موفق زیاد ارتباط داشته باشید.

دوم این که با یك دیدگاه متفاوت به قضایا بنگرید،همیشه یك دیدگاه متفاوت منجر به یك نوع آوری شده است. حال برای كارها و مسائل موجود می خواهید یك راه حل بهتر پیدا كنید پس آنها را بازسازی كنید یعنی اول كار یا حرفه یا مشكل خود را به اجزای كوچكتر تقسیم كنید و برای حل مشكل یا یافتن راه بهتر برای انجام كار، از یك راه متفاوت، این اجزا را كنار هم بچینید.

قدم بعدی ، بدنبال سئوالات جستجوگر باشید،برای خلاق بودن، یك ذهن كنجكاو نیاز دارید. بدون تعداد زیادی سئوالات "چرا؟ "و "چه می شد اگر؟" نمی توانید یك دید خلاق بوجود آورید.

برای بوجود آوردن چنین دیدی كه اكثر افراد در همین زمینه دچار مشكل هستند، مطمئن شوید كه علاوه بر ظاهر هر چیزی، به زیر پوسته و ماهیت آن هم نگاهی داشته باشید.

هیچ كاری را برای امتیاز گرفتن و مورد توجه قرار گرفتن انجام ندهید. سعی كنید به دنیا با چشمهای كنجكاو تری بنگرید. سعی كنید نظریاتی پویا ارائه دهید و به آنها اكتفا نكنید سعی كنید هر چیز مهمی را از خود بپرسید چرا؟ و ببینید چه اتفاقی می افتاد اگر اینچنین می شد؟

بازی های فکری هم راه خوبی است، حل معما، جدول، شطرنج، کلمات متقاطع، بیست سوالی ها، بازی در هوای آزاد، حل مسائل ریاضی بخصوص مسائل هندسه و احتمال که نوعی ورزش ذهنی هستند، در تقویت قدرت تفکر موثرند.

مهترین و آخرین نکته کوشش زیاد است، آنچه موجب خلاقیت می شود، لزوماً هوش و نبوغ فوق العاده نیست، بلکه کوشش مضاعفی است که افراد خلاق انجام می دهند تا مغز را به تصور وا دارند.

سخت کوشی و عادت کردن به کار و تلاش ما را در هنگام تولید ایده های خلاقانه یاری می کند.معلمی داشتم که همیشه می گفت: موفق ترین ها در جامعه باهوش ترین ها نیستند، بلکه پر تلاش ترین ها هستند که همیشه موفق ترند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 بهمن 1392 :: نویسنده : Marde Tavangar

همسر شکاک,همسر بدبین و شکاک,علت شکاکیت در همسر

کار آسانی نیست که به همسرتان بفهمانید او بیش از اندازه شکاک است به ویژه اگر شما تازه ازدواج کرده باشید.

آیا همسرتان به شما شک دارد؟ چه کمکی می‌توانید به خودتان و او بکنید؟
چه چیزی باعث می‌شود که همسرتان به شما شک کند؟ آیا شما می‌توانید این شکاکیت را از بین ببرید؟

دلایل زیادی وجود دارند که باعث می‌شوند شریک زندگی تان به شما شک کند. احساس عدم امنیت، بدبینی، سوءتفاهم، حسادت و بی‌اعتمادی انگیزه‌های همسرتان را برای سوءظن بیشتر می‌کنند. زندگی ترسناکی است اگر هر روز احساس کنید یک نفر شما را زیر نظر دارد، به هر کاری که می‌کنید حساس است و اجازه نمی‌دهد هرجایی بروید. شما حق دارید از همسرتان عصبانی شوید که شماره‌های تماس، پیامک‌ها و ایمیل‌هایتان را بدون اجازه شما کنترل کند بدون اینکه هرگز در طول رابطه زناشویی تان خطایی از شما سر زده باشد. دفاع از خودتان در برابر این سو ظن و پافشاری برای اینکه ثابت کنید کاری نکرده‌اید بی‌فایده است. همسرتان باید بفهمد که اشتباه می‌کند و از شما بخواهد تا کمکش کنید از شکاکیت رها شود.

چگونه رفتار کنید؟
کار آسانی نیست که به همسرتان بفهمانید او بیش از اندازه شکاک است به ویژه اگر شما تازه ازدواج کرده باشید. بعضی از واکنش‌های خاص مثل داد و بیداد و قهر کردن در برابر پرسش‌های همسرتان مثل اینکه «کجا بودی؟ با کی بودی؟ چرا تلفنت رو جواب ندادی؟ چرا این عطر خاص رو استفاده کردی؟» بسیار ناشیانه و بی‌فایده هستند. پس اگر احساس می‌کنید همسرتان شکاک است باید به دنبال راهکارهای مفیدتری باشید:

مشکل از شما نیست
پیش از هر واکنشی مطمئن شوید همسرتان تا چه اندازه شکاک است. او ممکن است تمام روز مشغول کنترل کردن شما باشد. ایمیل‌هایتان را چک کند و با نام کاربری شما در اینترنت فعالیت کند تا از روابط شما سر دربیاورد. اما این مشکل شما نیست و فقط بخاطر بی‌اعتمادی همسرتان است. واکنش‌های آنی و دفاع از خودتان کمکی به وضعیتی که در آن هستید نمی‌کند. شما حق دارید ناراحت باشید اما حتی یک لحظه فکر نکنید شما غیرطبیعی هستید و راه و رسم برقراری یک رابطه عاطفی زناشویی را نمی‌دانید. این نکته را به راحتی می‌توانید بفهمید؛ آیا شما هم مثل همسرتان بدبین و شکاک هستید و علاقه‌ای به دخالت در امور شخصی همسرتان دارید؟

تحت تأثیر قرار نگیرید
زندگی با کسی که دوستش دارید اما او به شما اعتماد ندارد دشوار است اما شما نباید اجازه بدهید رفتار اشتباه او زندگی تان را برهم بزند، روزتان را خراب کند و غمگینتان کند.

نیازی نیست از خودتان دفاع کنید
می‌توانید تمام روز را با همسرتان به بحث درباره اینکه چه کسی را و کجا و در چه ساعتی دیده‌اید و یا اینکه مغازه دار به شما چه گفته است و چه پوشیده‌اید تلف کنید و یا فقط شنونده ترس‌ها و بی‌اعتمادی‌های همسرتان باشید.

شنونده باشید
به جای انتقاد یا واکنش‌های تند کمی به حرف‌ها و نگرانی‌های همسرتان گوش بدهید. او از چه رفتار شما احساس نگرانی می‌کند؟ همین که او بتواند به شما اعتماد کند تا از ترس‌ها و نگرانی‌هایش بگوید قدم مهمی برای بهبود احساس بی‌اعتمادی اش برداشته است. او می‌گوید: «نپوش، نرو، نیا، نگاه نکن» و وقتی شما پاسخ می‌دهید «به تو ربطی نداره» همه چیز در یک تنش تمام می‌شود. اما اگر بپرسید «چرا؟ از چی می‌ترسی؟ چی شد که این ترس‌ها به سراغت اومد؟ برام توضیح بده چه اتفاقی می‌افته اگه من با یه غریبه تلفنی حرف بزنم؟» همسرتان شروع به واکاوی احساساتش می‌کند و شما خوب می‌دانید که همه ما نیاز به یک شنونده بی‌طرف داریم!

روی رفتارتان کار کنید
بهانه به دست همسرتان ندهید. بعضی از رفتارهای شما ممکن است به نظر همسرتان شک‌برانگیز باشند. اگر عادت دارید در جایی خلوت با تلفن حرف بزنید یا دیر به خانه بیایید آنها را کنار بگذارید.

با هم صحبت کنید
اگر از تلاش برای ایجاد اعتماد در همسرتان خسته شدید باید با همسرتان درباره احساساتتان حرف بزنید. به او بفهمانید که رفتارش چه احساس ناراحت‌کننده‌ای در شما ایجاد می‌کند.
با این حال اگر بعد از تمام تلاش‌های شما برای اعتماد سازی در همسرتان ناکام ماند هنوز یک فرصت مهم دیگر دارید. این تنها راه باقی مانده کمک از متخصصان است. یک مشاور یا روان درمانگر نه تنها می‌تواند علت شکاکیت در همسرتان را تشخیص بدهد بلکه می‌تواند راهکارهایی را برای رابطه و مشکل خاص شما پیشنهاد بدهد.گاهی رفتارهای حسادت‌آمیز همسرتان صرفا بخاطر احساس ناامنی نیست بلکه ممکن است همسرتان شخصیت ناسازگاری داشته باشد و تربیت غلط ذهنیت او را نسبت به روابط تخریب کرده باشد و این مساله‌ای نیست که شما خودتان بدون کمک از یک متخصص آن را حل کنید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

هر فردی از شخصیت خودش، دیدگاهش و نقاط ضعف و قوتش یک تصویر ذهنی دارد. این تصویر از دوران کودکی شکل می گیرد. به این تصویر «خودانگاره» می گویند یعنی تصوری که شخص از خویشتن در ذهن خود دارد.

«خودانگاره» در شکل گیری اعتمادبه نفس شخص نقش بسیار مهمی ایفا می کند. بسیاری از این تصورات براساس تعامل ما با دیگران و تجربیات زندگی مان شکل می گیرد. اعتماد به نفس به این موضوع بستگی دارد که شخص احساس می کند از نظر دیگران تا چه حد مورد قبول و علاقه است و همچنین خودش چقدر احساس ارزشمند بودن دارد.

یک انسان با اعتماد به نفس سالم و طبیعی می تواند احساس خوبی نسبت به خود داشته باشد. ارزش خود را بداند و به خاطر قابلیت ها و مهارت ها و موفقیت هایش احساس غرور و رضایت کند. اما کسی که اعتماد به نفس ضعیفی دارد، احساس می کند که مورد قبول و علاقه هیچ کس نیست و نمی تواند هیچ کاری را درست انجام دهد.

همه ما در شرایط و موقعیت هایی از زندگی مشکلات عدم اعتماد به نفس را تجربه کرده ایم، خصوصاً در دوران نوجوانی که شخص خود و جهان اطراف را می شناسد، بسیار دچار مشکل می شود.

اما از آنجایی که خودانگاره هرکس با گذشت زمان تغییر می کند، پس اعتماد به نفس فرد هم ثابت نمی ماند و در طول زندگی تغییر می کند و بنابراین می توان اعتماد به نفس را بهبود بخشید. برای دستیابی به یک اعتماد به نفس سالم دو مساله را باید در نظر گرفت۱ـ نظر و رفتار دیگران نسبت به شخص چگونه است؟۲ـ خود او، خویش را چگونه می بیند؟

افزایش اعتماد به نفس


این دو مساله روی اعتماد به نفس افراد بسیار تاثیر می گذارد.


والدین، معلمان، مربیان و... به ویژه در دوران کودکی در شکل گیری دیدگاه هر فرد نسبت به خودش، نقش مهمی را ایفا می کنند. اگر والدین یا معلمان بیشتر از آنچه که از کودک تمجید و تحسین می کنند، از او انتقاد و عیب جویی کنند، مسلماً این کودک نمی تواند اعتماد به نفس خوبی داشته باشد.

در دوره نوجوانی که ارزش ها و عقاید نوجوان در حال شکل گیری است، نظرات مربی، پدر و مادر، معلم یا دیگر افراد در به وجود آوردن خودانگاره نوجوان بسیار موثر است. قطعاً فردی که نوجوان قبول دارد، مانند والدین یا معلمان دائماً از او عیب جویی کند، سبب تخریب اعتماد به نفس او می شود. گاهی هم انگار از درون به نوجوان القا می شود که توانایی انجام درست کارها را ندارد. (بحران درونی) که این مساله هم به اندازه انتقاد و سرزنش دیگران مخرب است.

انتظارات نابجا و غیرواقعی هم می تواند اثر منفی بر روی اعتماد به نفس بگذارد. افرادی که توانایی های خود را می شناسند و تحسین می کنند، از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند، ولی اگر احساس کنند که فاقد توانایی های درخور تحسین هستند حتماً از اعتماد به نفس ضعیفی برخوردار می شوند.

نکته حائز اهمیت این است که بیشتر مردم دارای توانایی ها و قابلیت های درخور تحسین و شایسته یی هستند، اما به دلیل خودانگاره یی که از خود دارند، نمی توانند توانایی های خود را ببینند. اعتماد به نفس هر فرد بر روی کیفیت زندگی او تاثیر بسزایی دارد و چگونگی احساس هر فرد نسبت به خودش بر روی نحوه زندگی اش اثر می گذارد. ا

افردی که احساس می کنند از نظر دیگران دوست داشتنی و دل نشین هستند، قطعاً روابط اجتماعی بهتری دارند، همچنین دوستان و خانواده آنها در مواقع نیاز از کمک و حمایت آنها بهره مند می شوند. آنهایی که معتقدند می توانند مشکلات را از سر راه بردارند و اهداف شان را تحقق بخشند، مسلماً در زندگی موفق تر هستند. اکنون رهنمودهایی برای بهبود اعتماد به نفس ارائه می شود.

افزایش اعتماد به نفس

▪ از تفکرات منفی درباره خود بپرهیزید؛ اگر عادت دارید دائم بر روی کمبودها و نقاط ضعف خود تاکید کنید، این عادت را کنار بگذارید و به جنبه های مثبت خود (که بسیار زیاد هم هست) فکر کنید. هنگامی که بیش از حد از خود انتقاد می کنید، درباره یک نکته یا حرکت یا رفتار مثبتی هم که داشته اید فکر و برای خود بازگو کنید. هر روز ۳ کار یا رفتاری که انجام داده اید و موجب رضایت و شادی تان شده است را بر روی کاغذ بنویسید.

▪ هدف تان انجام کار باشد نه انجام کامل و بی نقص آن؛ همچنین گاهی بعضی از افراد به حد کمال رسیدن را مانعی برای زندگی خود می کنند و در نتیجه تا به آن حد مطلوب نرسند کاری انجام نمی دهند و در واقع زندگی خود را متوقف می کنند (مانند کسی که می گوید تا ۵ کیلو از وزنم کم نکنم از خانه بیرون نمی روم) در صورتی که باید نقاط مثبت را دید و کار را انجام داد و از آن لذت برد.

▪ اشتباهات را فرصتی برای یادگیری در نظر بگیرید؛ همیشه به خود بگویید که هرکسی ممکن است اشتباه کند و از اشتباه کردن نهراسید، اشتباه بخشی از یادگیری است.

▪ کارها و تجربیات جدید را امتحان کنید؛ انجام کارها و فعالیت های متفاوت در شناخت استعدادها و توانایی های تان کمک بزرگی به شما می کند همچنین در نتیجه کسب مهارت های جدید احساس غرور و رضایت به شما دست می دهد.

▪ آنچه را که می توانید، تغییر دهید و آنچه را که نمی توانید، مشخص کنید؛ درباره عادات و خصلت های خود فکر کنید. اگر دریافتید که برخی از آنها شما را ناراحت می کند، برای تغییر آن اقدام کنید، اما اگر چیزی است که نمی توان آن را تغییر داد (مانند قد) سعی کنید از آنچه که هستید لذت ببرید و سازگاری کنید.

▪ اهداف تان را مشخص کنید؛ فکر کنید چه کاری دوست دارید انجام دهید و سپس برای انجام آن برنامه ریزی کنید و طبق برنامه جلو بروید.

▪ از نظرات و عقاید خود احساس رضایت کنید؛ از بیان افکار خود ابایی نداشته باشید.

▪ به دیگران کمک کنید؛ با این کار احساس می کنید مفید هستید که خود در اعتماد به نفس نقش مهمی دارد.

▪ ورزش کنید؛ با ورزش از استرس رهایی می یابید و سالم تر و شادتر خواهید بود.

▪ تفریح کنید؛ از وقت خود لذت ببرید، با دوستانتان معاشرت کنید و زندگی خود را با افکار منفی متوقف نکنید.

افرادی که اعتماد به نفس بالایی دارند به راحتی با دیگران دوست می شوند، شادترند و روابط بهتری با همکاران، همسالان و ... دارند و ب آرامش و راحتی با اشتباهات شان کنار می آیند. هیچ وقت برای به دست آوردن اعتماد به نفس سالم و مثبت دیر نیست. اعتماد به نفس از جمله مهارت های زندگی است.نظر یادتون نره در نظر سنجی ما هم شرکت کنید باتشکر مدیر وبلاگ.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 بهمن 1392 :: نویسنده : Marde Tavangar

قانون باور هر چیزی را که عمیقا باور داشته، شک و تردید نداشته باشید برایتان به واقعیت مبدل می شود . شما آنچه را که نه می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که قبلا به عنوان یک باور انتخاب کرده اید . پس باید : باور های محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید، آنها را از بین ببرید، برای رسیدن به خواست تان اشتیاق و باور داشته باشید، خود را به ان هدف دست یافتنی بدانید و نتیجه نهایی ان ارزو یا خواست خود را حس کنید، چون مغزما احساسات ما را باور میکند، درنتیجه تبدیل شدن قانون باور به قانون جذب این عبارات تاکیدی را هر روز تکرار کنید، من باور دارم که به تک تک ارزو ها و یا به ان ارزو، هدف یا خواست خود.... میرسم من برای رسیدن به ان هدف یا خواست خود اشتیاق دارم و خود را برای رسیدن به ان دست یافتنی میدانم، وقتی شما به خواست تان باوردارید که سلامت موفق و پولدارهستید واین فرمان را به ذهن تان به تک تک سلول های بدن تان میدهید این فریکونس میرود به عالم هستی، شرایط موقیعیت ها و افراد را در خدمت شما قرار میدهد به سحر و جادو باور نداشته، فقط به قدرت ذهن تان باور داشته و از قدرت ذهن خود استفاده کنید.

قانون پرهیز از تردید و هراس جزتردید و هراس هیچ چیز نمیتواند میان انسان و ارمان هایش فاصله ایجاد کند، اگرانسان بدون دلهره برای تحقق ارزوهایش تلاش کند، بی درنگ براورده خواهد شد، ترس دشمن بزرگ بشر است، ترس از تنگدستی از بدبختی، ترس از شکست، ترس از بیماری ترس از دست دادن .. پس باور را جانشین ترس کنیم.

قانون بخشش سلامت روانی شما دقیقا بستگی دارد به اینکه تا چه حد می توانید کسانی را که با اعمالشان به نحوی به شما آسیب رسانده اند براحتی ببخشید .بسیاری از ناراحتی ها و بدبختی ها ناشی از ناتوانی در بخشیدن دیگران است . این عدم توانایی منجر به مقصر شمردن دیگران و احساس کینه و نفرت نسبت به آنها می شود .

قانون بخشندگی هر چه بیشتر ، بدون انتظار پاداش ، به دیگران خدمت کنید ، خیر و نیکی بیشتری به شما می رسد ، آن هم از جاهایی که اصلا انتظار ندارید .شما تنها در صورتی حقیقتا خوشبخت خواهید بود که احساس کنید به دلیل خدمت به دیگران انسان با ارزشی هستید .

قانون تمرکز هرچیزی ایکه ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند. هر چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می گیرد و گسترش پیدا می کند. بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی واقعا طالب آن هستید.

قانون جذب شما مرتبا افکار، ایده ها و موقعیت هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند به خود جذب می کنید، خواه افکار منفی و خواه افکار مثبت. شما می توانید با تغییر افکار غالبتان، بهتر از این که هستید باشید، منفی ها منفی ها را جذب میکند و مثبت ها مثبت را، افراد با ذهنیت مثبت اشخاص مثبت و برعکس ان

قانون انتخاب زندگی شما نتیجه انتخاب های شما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید، کنترل کامل زندگی تان و تمامی آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست.

قانون تفکر مثبت برای موفقیت و شادی در تمام جنبه های زندگی، تفکر مثبت امری ضروری است. شیوه تفکر شما نشان دهنده ارزش ها، اعتقادات و انتظارات شماست.

قانون تغییر تغییر غیرقابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنالوژی رو به پیشرفت هدایت می شود، با سرعتی غیرقابل قیاس با گذشته در حال حرکت است. کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن.

قانون اشتیاق برای رسیدن به ان ارزو و هدف باید اشتیاق داشته ، شک و تردید نداشته باشید و به ذهن فرمان های درست بدهید، تا ذهن نیمه هوشیار گول بخورد و باور کند به طور مثال بیمار هستید، بگوید: صد هزار بارشکر من سالم هستم، من احساس سلامتی میکنم وضع مالی تان خوب نیست، وضعم خیلی عالی یست ناامید هستید، خود را بدبخت حس میکنید صد هزار بار شکر من خیلی خوشبختم ... از اتفاقات ایکه در زندگی من رخ میدهند از این به بعد همه در جهت خوشبختی من استند، از اتفاقاتیکه در زندگی من میافتد همه در جهت موفیقیت من استند( معکوس ان اتفاقات را پیش گویی نمایید. )

قانون پشت کار یک زندگی خوب و درخشان مجموعه ای از هزاران تلاش و ایثاری است که هیچ کس از آن باخبر نیست . " مردان بزرگ از ارتفاعاتی که فتح کرده اند حفاظت می کنند ، جاهایی که یک شبه به آن نرسیده اند . اما هنگام شب در حالی که همراهانشان خفته اند باز هم به تلاش خود برای پیشروی ادامه می دهند ." ( هنری وادزورث لانگفلو )

قانون تکرار تمرین و تکرار بهای بدست آوردن مهارت است . چیزی را که مدام و مرتب تکرار می کنید به صورت یک عادت جدید ذهنی و عملی در می آید . رشد فکری و احساس رضایت و خشنودی نتیجه ای کنار گذاشتن عادت های گذشته و جایگزین کردن تمرین ها و عادت های جدید است، برای اینکه قوانین ذهنی عمل کرد داشته باشد روزانه تکرار تمرینات ذهنی را مانند تمرینات ورزشی فراموش نکنید، در طول روز تمرکز مداوم روی خواست یا هدف تان و یا فقط در هر ۲۴ ساعت ۶۸ ثانیه از وقت خود را تمرکز روی خواست تان نمایید در یک محیط ارام بدون سر وصدا و در جریان تمرکز به افکار منفی و اضافی اجازه ندهید تا تمرکز ذهنی شما را به هم بزند.

قانون عادت حداقل۹۵ فیصد از کارهایی که انجام می دهید از روی عادت است ، خواه عادت های مفید و خواه عادت های مضر . شما می توانید عادت هایی را که موفیقیت تان را تضمین می کند در خود پرورش دهید . به این صورت که تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتوماتیک و غیر ارادی انجام نشوند تمرین و تکرار آگاهانه و مدام آنرا ادامه دهید . پس به مثبت اندیشیدن خود را عادت دهیم.
اگر بتوانید از سه روز الی یک هفته مثبت فکر کنید، به مثبت فکرنمودن عادت میکنید.

قانون انتظارات اگر با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چیزی مثبت نه منفی را در محیط پیرامون تان داشته باشید آن چیز به وقوع می پیوندد. شما همیشه هماهنگ با انتظارات تان عمل می کنید و این انتظارات بر رفتار و چگونگی برخورد اطرافیان تان تاثیر می گذارد.. میزان شانس خود را در زندگی افزایش می دهید .هر روزتان را ا این جمله آغاز کنید : " می دانم امروز یک اتفاق عالی برایم می افتد" و یا من باور دارم که امروز اتقاقات خوب در زندگی من میافتد، به هر کاریکه دست میزنم باور دارم که من بهترین هستم به ذهن فرمان های درست بدهید ( در این مثال ها استفاده ازقانون فرمان قانون باور و قانون انتظار، در مورد اینده ای خود انتظار مثبت داشته باشیم ، عبارات تاکیدی را هر روزتکرار د رتکرار بنویسید و با صدای بلند و یا در خاموشی ذهن تکرار نمایید)

قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه ذهن ناخودآگاه شما موجب می شود همه ی گفته ها و اعمالتان مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما هماهنگ است .
ذهن ناخودآگاه شما بسته به اینکه چگونه آنرا برنامه ریزی کنید می تواند شما را به پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد .

قانون خلاقیت ذهن شما می تواند به هر چیزی که برایش قابل درک باشد و آن را باور داشته باشد دست یابد .هر نوع پیشرفتی در زندگی تان با یک ایده آغاز می شود و چون توانایی شما در خلق ایده های جدید نا محدود است آینده ی شما نیز محدودیتی نخواهد داشت .

قانون انتخاب زندگی ما نتیجه انتخاب های ما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستیم ، کنترل کامل زندگی و تمامی آن چه برایمان اتفاق می افتد در دست خودمان است .

قانون کنترول این که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می کنید بستگی به این دارد که فکر می کنید تا چه حد زندگی تان را تحت کنترل دارید .سلامتی ، شادی و عملکرد عالی از طریق کنترل کامل افکار ، اعمال و شرایط پیرامون تان به وجود می آید. اگر ما به این باور باشیم که زندگی ما تحت کنترول عوامل خارجی یست ما نمیتوانیم در زندگی خود فرد موفق باشیم در مقابل مانع باید بجنگیم و یا ان محیط را ترک نمایم.

قانون تکرار تمرین و تکرار بهای بدست اوردن مهارت است ، چیزی را که مداوم و مرتب تکرار میکنید به صورت یک عادت جدید ذهنی و عملی در میاید، شما میتوانید رویکرد ها ، توانایی ها و کیفیت خوشبختی و موفیقیت را در خود بپرورانید و قوانین موفیقیت را انقدر در خود تکرار کنید که جز از شخیصیت شما گردد.

قانون وضوح اهداف هر قدر هدف و یا ان خواست شما واضع و روشن باشد که چه می خواهید و حاضرید چه اقداماتی برای دستیابی به آن انجام دهید احتمال موفق شدن و رسیدن به آنچه می خواهید بیشتر می شود، روشن بودن اهداف مورد نظر مانند مغناطیسی عمل می کند که اقبال را به سوی شما می کشد .

قانون جایگزینی ذهن خودآگاه شما در آن واحد فقط می تواند یک فکر را در خود جای دهد ، یا مثبت یا منفی . شما می توانید با جایگزین کردن افکار مثبت به جای افکار منفی به خوشبختی دست پیدا کنید .ذهن مانند باغی است که در آن یا گل می روید یا علف هرز .

قانون اظهار هر گفته ای تاثیری به جا می گذارد . وقتی چیزی را با حالتی سرشار از احساس به خودتان می گویید ، افکار ، ایده ها و رفتارهایی هماهنگ با همان کلمات بوجود می آید .
فقط راجع به چیز هایی فکر کنید که طالب آن هستید و راجع به آنچه که طالب آن نیستید فکر نکنید .

قانون تجسم دنیای پیرامون شما تصویری از دنیای درون شماست . تصاویر ذهنی که به آن مشغول هستید افکار ، احساسات و رفتار شما را تحت تاثیر قرار می دهد .هر چیزی که به روشنی و با تمام وجود تجسم کنید نهایتا در زندگی شما به واقعیت می پیوندد.

قانون ارزش شما همیشه به سوی کسانی که با شما ارزش ها ، باورها و اعتقادات مشترکی دارند و با آنها توافق دارید ، جذب می شوید عشق کور نیست .

قانون خوشبختی کیفیت زندگی تان را احساس شما در هر لحظه تعیین می کند و احساس شما را تفسیر شما از وقایع پیرامونتان تعیین می کند نه خود وقایع .
هرگز برای اینکه تجربه ی خوشی از دوران کودکی داشته باشید دیر نیست . کافی است گذشته را مرور کنید و روشی را که برای تفسیر تجربیات خود داشته اید تغییر دهید .

قانون احساس شما در فکر کردن ، درک کردن و تصمیم گرفتن صد درصد احساسی عمل می کنید . با احساستان تصمیم می گیرید و با عقل تان توجیه می کنید .از آنجایی که کنترل افکارتان در دست خودتان است ، خوشبختی شما نیز بستگی به میزان اراده ی شما در کنترل افکارتان دارد .

قانون انعطاف پذیری درتعیین اهداف خود قاطعیت داشته باشید ، اما در مورد روش دستیابی به آنها انعطاف پذیر باشید .در عصر تحولات سریع ، رقابت شدید و کهنه شدن مدام همه چیز ، انعطاف پذیری و سازگاری از شرایط اساسی موفقیت است .

قانون تصمیم مصمم بودن از ویژگی های اساسی افراد موفق است .در زندگی شما هر جهشی در جهت پیشرفت ، هنگامی حاصل می شود که در موردی تصمیم روشنی گرفته باشید .

قانون تاثیر تلاش همه ی امیدها ، رویاها ، هدف ها و آرمان های شما در گرو سخت کوشی شماست .هر چه بیشتر تلاش کنید ، بخت و اقبال بهتری پیدا می کنید .هیچ راه میانبری وجود ندارد .

قانون پاداش عالم در نظم و تعادل کامل به سر می برد . شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را می گیرید .همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیرید . اگر از عالم بیشتر دریافت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید .

قانون خدمت پاداش هایی که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد .هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار و مطالعه کنید و توانایی های خود را افزایش دهید ، در عرصه های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت بیشتری به دست می آورید .

قانون مسئولیت هر جا که هستید و هر چه که هستید بخاطر آن است که خودتان اینطور خواسته اید .مسئولیت کامل آنچه که هستید ، آنچه که بدست آورده اید و آنچه که خواهید داشت بر عهده ی خود شماست .

قانون عینیت یافتن ذهنیات دنیای پیرامون شما تجلی ذهنی دنیای درون شماست . کار اصلی شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه ی خود را در درون خود خلق کنید .
زندگی ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید .

قانون رابطه ای مستقیم زندگی بیرون شما بازتاب زندگی درونی شماست . بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یک طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم وجود دارد .

قانون ارزش ها نحوه ی عملکرد شما همیشه با زیربنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است .آنچه براستی ارزش هایی را که واقعا به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعاهای شما نیست بلکه گفته ها ، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است .

قانون انگیزه هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی ، خواسته ها و غرایز شما سرچشمه می گیرد . این کار ممکن است بصورت خودآگاه و ناخودآگاه انجام شود، رمز موفقیت دو چیز است : تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها، مشخص کردن انگیزه ها .

قانون پذیرش اینکه چطور با خودتان حرف می زنید ، حداقل ۹۵ فیصد از فکر و احساس شما را مشخص می کند . ذهن ناخودآگاه گفته های درونی شما را به عنوان دستور می پذیرد .
همواره با خودتان گفتگوهای مثبت ، سودمند و موثر داشته باشید ، حتی هنگامی که احساس خوبی ندارید .

قانون علت و معلولی هرچیزی به دلیلی رخ می دهد. برای هر علتی معلولی است و برای هر معلولی علت یا علت های به خصوصی وجود دارد، چه از آنها اطلاع داشته باشید و چه نداشته باشید. چیزی به نام اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر کاری را که بخواهید می توانید انجام دهید، به شرط آن که تصمیم بگیرید دقیقاً چه می خواهید و سپس عمل کنید.

قانون خوش بینی نحوه ی تفسیر و توجیه تجربیاتتان ، تفکرات و احساسات شما را شکل می دهد .اگر عادت کنید در هر موقعیتی به دنبال یافتن نقاط مثبت باشید موفق خواهید شد که یک نگرش فکری مثبت را برای خود پایه ریزی کنید و سرانجام هیچ چیز نمی تواند سد راهتان شود .

قانون استعدادها دردرونتان مجموعه ای از استعدادها و توانایی ها نهفته است که اگر درست شناسایی و به کار گرفته شوند شما را قادر می سازند تا به هر هدفی که در نظر دارید برسید .
از چه قسمت هایی از کارتان بیشتر لذت می برید و آنها را خیلی خوب انجام می دهید ؟ این سوال بهترین راهنما برای یافتن استعدادهای واقعی شماست .

قانون خودشکوفایی شما می توانید هر چه را که برای رسیدن به اهداف تعیین شده ی خود به آن نیاز دارید بیاموزید .آنهایی که می آموزند توانا هستند .

قانون روابط هر چه افراد بیشتری را بشناسید که دید مثبتی نسبت به شما دارند موقعیت های بهتری به دست خواهید آورد .افرادی که شما را دوست دارند به شما ایده های جدیدی می دهند و راه موفقیت را برای شما باز می کنند .

قانون درک دیگران وقتی از دید فرد دیگری به موقعیتی نگاه کنید ، اغلب اوقات به ایده و راه حل هایی دست پیدا می کنید که قبلا به آنها پی نبرده بودید .مرتب از خودتان بپرسید که مردم به چه نیاز دارند و چه می خواهند و شما چطور می توانید نیازها و خواسته های آنها را برآورده کنید .

قانون سخت کوشی موفقیت ها و دستیابی به اهداف با سخت کوشی بدست می آید .هنگامی که شک دارید موفق می شوید یا نه ، سخت تر تلاش کنید و اگر به نتیجه نرسیدید باز هم بیشتر تلاش کنید .هنگامی که مشغول کار هستید ، تمام مدت کار کنید و وقت تلف نکنید .

قانون ارزش ها نحوه عملکرد شما همیشه با زیربنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است. آنچه ارزش هایی را که واقعاً به آن اعتقاد دارید بیان می کند، ادعاهای شما نیست بلکه گفته ها، اعمال و انتخاب های شما به ویژه هنگام ناراحتی و عصبانیت است.

قانون تاثیر تلاش همه امیدها، رویاها ، هدف ها و آرمان های ما در گرو سختکوشی است. هرچه بیشتر تلاش کنیم، موفقیت بیشتری کسب خواهیم کرد.

قانون آمادگی در هر حوزه ای موفق ترین افراد، آنهایی اند که وقت بیشتری را صرف کسب آمادگی برای انجام کارها می کنند. عملکرد خوب نتیجه آمادگی کامل است.

قانون حد توانایی شاید برای انجام همه کارها وقت کافی وجود نداشته باشد ولی همیشه برای انجام مهمترین کارها وقت کافی است. هرچه بیشتر کار کنیم کارآیی بیشتری پیدا می کنیم. اما باید اموری را برعهده بگیریم که در حد توان ما باشد.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 بهمن 1392 :: نویسنده : Marde Tavangar

افکار، گفتار و رفتار شما فریکانس های مغز شما را تغیر میدهد، پس در طول روز متوجه افکار، گفتار و رفتار تان باشید، برای رسیدن به موفقیت دیر نیست، شما برای رسیدن به موفقیت باید در زنده گی هدف داشته باشید و برای رسیدن به هدف اعتماد به نفس.

امواج مغز شما امواج الکترومقناطیس است،  خاصیت اهن ربا را دارد، روی هر موضوعی ایکه زیادتر توجه میکنید یا متمرکز میشوید مغز از همان فریکانس جذب میکند چه بخواهید یا نه، پس در طول روز توجه و تمرکز شما به چیزهای باشید که واقعاً خواهان آن هستید.

 فراموش نکنید که عمل کرد مغز شما احساسی است،مثل احساس خوشی یا غم ، احساس سلامتی یا بیماری، احساس موفقیت یا شکست، احساس اعتماد به نفس یا برعکس آن ....  شما با تغیر افکار گفتار رفتار و عادت تان میتوانید احساس تانرا تغیر دهید و ذهن نیمه هوشیارتانرا در کنترول بگیرد، چون عمل کرد مغز شما احساسی استُ مغز در مقابل احساس شما  از خود واکنش نشان میدهد و آن احساس شما را به عنوان حقیقت میپزیرد و باور میکند، تمرینات ذهنی را انقدر انجام دهید ( انچه میخواهید باشد یا داشته باشید آن حالت را حس کنید تا ذهن نیمه هوشیار فریب بخورد  و باور کند).  ذهن نیمه هوشیار شما آنچه واقعیت دارد یا نه، نمیتواند میان ان فرق قایل شود هر غیرواقعیت را به عنوان واقعیت مپزیرد و از همان فریکانس مغز شما به عالم هستی متصاعد و فریکانس مشابه جذب میکند و آنچه واقعیت ندارد، و جود خارجی پیدا میکند و در زنده گی حقیقی شما به واقعیت مبدل میشود (در نتیجه  قانون جذب  مطابق خواست شما، شروع میکند به عمل کرد).
از اینکه روی چه موضوع تمرکز میکنید به دیگران  نگوید تا شما را مسخره نکنند که سبب احساس شک و تردید در شما میشود در انصورت قانون جذب عمل کرد ندارد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 بهمن 1392 :: نویسنده : Marde Tavangar

 1) مغز انسان به اندازه ای پیچیده است که بالغ شدن آن 20 سال زمان خواهد برد.

2) جنین انسان درون رحم می تواند در هر ثانیه هشت هزار سلول جدید به وجود بیاورد.

3) در لحظه ای که انسان متولد می شود، تمامی سلول هایی که برای یک عمر زندگی به آنها نیاز دارد را در اختیار دارد.

4) مغز توانایی احساس درد را در هیچ صورتی ندارد

5) خندیدن فرایند پیچیده‌ای است و از 5 بخش مغز استفاده می‌کند

6) یک فرد معمولی روزانه 70 هزار فکر انجام می‌دهد

7) هر فکری که می‌کنید یک اتصال عصبی جدید در مغزتان ایجاد می‌کند

 هر سلول مغزی با سلول مغزی دیگر در حدود 10 هزار اتصال برقرار می کند.

9) فراگرفتن حفظ تعادل و سازگار کردن اندامهای بدن با یکدیگر به اندازه ای پیچیده است که تعداد سلول های موجود در مناطقی از مغز که به این کار اختصاص دارد، برابر مابقی سلول های باقیمانده در دیگر نواحی از مغز است.

10) مغز شما بین 10 تا 23 وات برق تولید می‌کند. این قدرت برای روشنایی دو لامپ کم مصرف کافیست.

11) 160,000 کیلومتر رگ‌خونی در مغز وجود دارد

12) بیشتر وزن مغز را آب تشکیل می‌دهد و بخش جامد عمدتا از جنس چربی است

13) پیامهای عصبی که به مغز وارد و از آن خارج می شوند، با سرعتی حدود 273 کیلومتر در ساعت حرکت می کنند. این دلیل اصلی عکس العمل های فیزیکی سریع ماست. پیامهایی که با سرعت معادل سریعترین ماشینهای سواری از مغز به سایر اعضای بدن ما مخابره می شوند.

14) یک سلول مغزی انسان می تواند اطلاعاتی به حجم پنج برابر دایرة المعارف بریتانیکا را در خود ذخیره کند. دانشمندان هنوز به نتیجه قطعی نرسیده اند، ولی ظرفیت مغز انسان معادل 3 تا 1000 ترابایت ( هر ترابایت 1000 گیگابایت است ) است. آرشیو ملی انگلیس که اطلاعات مربوط به 900 سال را در خود دارد، فقط 70 ترابایت حجم دارد که کمتر از میزان ظرفیت مغز ماست.

15) مغز ما در شب و هنگام خواب بسیار فعال تر از روز و بیداری است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 بهمن 1392 :: نویسنده : Marde Tavangar
آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد.

آموخته ام که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد.

آموخته ام که نفرت آئینه دل را سیاه می کند همانگونه که محبت به آن جلا می بخشد.

آموخته ام که هیچ کس مثل من فکر نمی کند اما من می توانم به افکار دیگران احترام بگذارم .

آموخته ام که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم

آموخته ام که بهترین موقعیت برای نصیحت تنها یک زمان است؛ و آن وقتی ست که از شما خواسته شود.

آموخته ام که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است.

آموخته ام که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.

آموخته ام که دوستان واقعی جواهراتی هستند که به دست آوردنشان راحت اما نگهداشتنشان سخت است.

آموخته ام که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند.

آموخته ام که ثروتمند آن کسی نیست که مال بسیار دارد بلکه آن کسی ست که به کمترین ها قانع و خشنود است.

آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس دلیلی ندارد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم.

آموخته ام که زندگی سناریویی ست که من می توانم با ایفای ماهرانه و زیبای نقش خود اثری  باشکوه وماندگاراز خود  در ذهن زمان باقی بگذارم.

 

آموخته ام که زندگی را از طبیعت یاد بگیرم ؛ چون بید متواضع باشم؛ چون سرو راست قامت، چون صنوبر صبور؛ چون بلوط مقاوم، چون رود روان، چون خورشید با سخاوت، چون ابر باکرامت، چون کوه استوار، چون اقیانوس آرام و چون مهتاب روشنی بخش باشم.

وبلاخره آموخته ام  معنی زندگی و امید به آینده در جلوه های دنیائی آن نیست بلکه به شکوه انتظاری ست که  قلبم را تسخیرکرد.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 21 بهمن 1392 :: نویسنده : Marde Tavangar
تعاریف مختلفی از شخصیت ارائه شده است که هر یک بر وجهی از شخصیت تأکید کرده‌اند. هیلگارد (Hilgard) شخصیت را «الگوهای رفتار و شیوه‌های تفکر که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می‌کند» تعریف کرده است در حالی که برخی دیگر «شخصیت» را به ویژگیهای «پایدار فرد» نسبت داده و آن را بصورت «مجموعه ویژگیهایی که با ثبات و پایداری داشتن مشخص هستند و باعث پیش بینی رفتار فرد می‌شوند» تعریف می‌کنند.

شخصیت (Personality) از ریشه لاتین (Persona) که به معنی «نقاب و ماسک» است گرفته شده است و اشاره به ماسک و نقابی دارد که بازیگران یونان و روم قدیم بر چهره می
شخصیت به همه خصلتها و ویژگیهایی اطلاق می‌شود که معرف رفتار یک شخص است، از جمله می‌توان این خصلتها را شامل اندیشه ، احساسات ، ادراک شخص از خود ، وجهه نظرها ، طرز فکر و بسیاری عادات دانست. اصطلاح ویژگی شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می‌شود.
‌گذاشتند و این تعبیر تلویحا به این موضوع اشاره دارد که «شخصیت هر فرد ماسکی است که او بر چهره خود می‌زند تا وجه تمایز (تفاوت) او از دیگران باشد».





نگاه اجمالی

«شخصیت» یک «مفهوم انتزاعی» است، یعنی آن چیزی مثل انرژی در فیزیک است که قابل مشاهده نیست، بلکه آن از طریق ترکیب رفتار (Behavior) ، افکار (Thoughts) ، انگیزش (Motivation) ، هیجان (Emotion) و … استنباط می‌شود. شخصیت باعث تفاوت (Difference) کل افراد (انسانها) از همدیگر می‌شود. اما این تفاوتها فقط در بعضی «ویژگیها و خصوصیات» است. به عبارت دیگر افراد در خیلی از ویژگیهای شخصیتی به همدیگر شباهت دارند بنابراین شخصیت را می‌توان از این جهت که «چگونه مردم با هم متفاوت هستند؟» و از جهت این که «در چه چیزی به همدیگر شباهت دارند؟» مورد مطالعه قرار داد.

از طرف دیگر «شخصیت» یک موضوع پیچیده است ولی از زمانهای قدیم برای شناخت آن کوششهای فراوانی شده است که برخی از آنها «غیرعملی» ، بعضی دیگر «خرافاتی» و تعداد کمی «علمی و معتبر» هستند. این تنوع در دیدگاهها به تفاوت در«تعریف و نگرش از انسان و ماهیت او» مربوط می‌شود. هر جامعه برای آنکه بتواند در قالب
فرهنگ معینی زندگی کرده ، ارتباط متقابل و موفقیت آمیزی داشته باشد، گونه‌های شخصیتی خاصی را که با فرهنگش هماهنگی داشته باشد، پرورش می‌دهد. در حالی که برخی تجربه‌ها بین همه فرهنگها مشترک است، بعید نیست که تجربیات خاص یک فرهنگ در دسترس فرهنگ دیگر نباشد.

شخصیت از دیدگاه مردم

واژه «شخصیت» در زبان روزمره مردم معانی گوناگونی دارد. یکی از معانی آن مربوط به هر نوع «صفت اخلاقی یا برجسته» است که سبب تمایز و برتری فردی نسبت به افراد دیگر می‌شود مثلا وقتی گفته نمی‌شود «او با شخصیت است» یعنی «او» فردی با ویژگیهایی است که می‌تواند افراد دیگر را با «کارآیی و جاذبه اجتماعی خود» تحت تأثیر قرار دهد. در درسهایی که با عنوان «پرورش شخصیت» تبلیغ و دایر می‌شود، سعی بر این است که به افراد مهارتهای اجتماعی بخصوصی یاد داده ، وضع ظاهر و شیوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آنها واکنش مطبوعی در دیگران ایجاد کنند همچنین در برابر این کلمه ، کلمه «بی‌شخصیت» قرار دارد که به معنی داشتن «ویژگیهای منفی» است که البته به هم دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اما در جهت منفی.

در اجتماع گاهی به جای این کلمات از مترادف آنها «شخصیت خوب یا بد» صحبت می‌شود که هر یک ویژگیهایی را می‌رسانند و گاهی از کلمه شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی افراد استفاده می‌شود مثلا وقتی گفته می‌شود«او پرخاشگر است» یعنی ویژگی و خصوصیت غالب «او» پرخاشگری است. در کنار این موضوعات گاهی کلمه شخصیت جهت «احترام» به چهره‌های مشهور و صاحب صلاحیت «علمی ، اخلاقی یا سیاسی» بکار می‌رود نظیر «
شخصیت سیاسی ، شخصیت مذهبی و شخصیت هنری و …».

شخصیت از دیدگاه روانشناسی

دیدگاه روانشناسی در مورد «شخصیت» چیزی متفاوت از دیدگاههای «مردم و جامعه» است در روانشناسی افراد به گروههای «با شخصیت و بی‌شخصیت» یا«شخصیت خوب و شخصیت بد» تقسیم نمی‌شوند؛ بلکه از نظر این علم همه افراد دارای «شخصیت» هستند که باید به صورت «علمی» مورد مطالعه قرار گیرد این دیدگاه به«شخصیت و انسان» باعث پیدایش نظریه‌های متعددی از جمله : «نظریه روانکاوی کلاسیک (Classical Psychoanaly Theory) ، نظریه روانکاوی نوین (Neopsychoanalytic Theory) ، نظریه انسان گرایی (Humanistis Theory) ، نظریه شناختی (Cognitive Theory) ، نظریه یادگیری اجتماعی (Social-learning Theory) و … » در حوزه مطالعه این گرایش از علم روانشناسی شده است.

ماهیت شخصیت و انسان

یکی از جنبه‌های با اهمیت در «روانشناسی شخصیت» که در «نظریه‌های شخصیت» منعکس شده است برداشت یا تصوری است که از ماهیت «انسان و شخصیت او» ارائه شده است (یا می‌شود). این سوالها با ویژگی اصلی انسان ارتباط می‌کنند و همه مردم (شاعر ، هنرمند ، فیلسوف ، تاجر ، فروشنده و …) همواره به روش به این سوالها پاسخ می‌دهند؛ بطوری که می‌توانیم بازتاب همه جانبه آنها را در «کتابها ، تابلوهای نقاشی ، و در رفتار و گفتارشان» ببینیم و روانشناسی شخصیت و نظریه پردازان این حوزه نیز از آن مستثنی نیستند. این موضوعات را می‌توان در جدول زیر خلاصه کرد.


اراده آزاد یا جبرگرایی؟ آیا انسان آگاهانه اعمال خود را جهت می دهد یا بوسیله نیروهای دیگری کنترل می‌شود؟
وراثت یا محیط؟ آیا انسان بیشتر تحت تأثیر وراثت است یا تحت تأثیر محیط؟
گذشته یا حال؟ آیا شخصیت انسان وقایع و اتفاقات اوائل زندگی شکل می‌گیرد یا اینکه تحت تأثیر تجربه‌های دوران بزرگسالی قرار دارد؟
بی‌همتایی یا جشمولی؟هان آیا شخصیت هر انسان بی‌همتاست یا اینکه شخصیت دارای الگوهای کلی خاصی است که با شخصیت بسیاری از افراد انطباق دارد؟
تعادل جویی یا رشد؟ آیا انسان فقط برای حفظ تعادل و توازن رفتاری را انجام می‌دهد یا او بخاطر میل به رشد و تکامل رفتار را انجام می‌دهد؟
خوش بینی یا بد بینی؟ آیا انسان اساسا موجودی خوب است یا بد؟

نقش وراثت زیستی در رشد شخصیت

وراثت به منزله مواد خام شخصیت است. این مواد به اشکال مختلف شکل می‌پذیرند. بعضی از همانندیهای موجود در شخصیت و فرهنگ انسان ناشی از وراثت است، مثلا هر گروه انسانی ، مجموعه نیازها و قابلیتهای زیستی مشترک و یکسانی به ارث می‌برد. این نیازها ، شامل اکسیژن ، غذا ، آب ، استراحت ، فعالیت ، خواب ، پرهیز از شرایط هولناک و اجتناب از درد و نظایر آن است.

اهمیت محیط طبیعی در رشد شخصیت

محیط طبیعی نیز بر شخصیت تأثیر می‌گذارد، زیرا افراد تا حد وسیعی سطح کارآیی خود را که برای حفظ حیاتش ضروری است، از محیط می‌گیرد واقعیت امر این است که در هر محیط طبیعی ، انواع مختلف شخصیت و فرهنگ ، و در محیطهای طبیعی کاملاً متفاوت ، فرهنگهای مشابهی ملاحظه می‌شوند.

رابطه فرهنگ و شخصیت

بعضی از تجربه‌های فرهنگی بین همه افراد انسانی مشترک است. از تجربه‌های اجتماعی مشترک بین اعضای یک جامعه معین ، یک صورت بندی ویژه شخصیتی پدید می‌آید که شاخص و معرف شخصیت بیشتر اعضای آن جامعه است و اصطلاحا شخصیت نمایی (Modal Personality) یا شخصیت اساسی (Basic Personality) یا رفتار اجتماعی (خوی اجتماعی) (Social Character) خوانده می‌شود. این مفاهیم به ویژگیهای فرهنگی مشترکی که همه اعضای یک جامعه در آنها سهیم‌اند، اشاره می‌کنند.

نقش تجربه گروهی در رشد شخصیت افراد

کودک نوزاد به صورت یک ارگانیسم به دنیا می‌آید. با اخذ و کسب مجموعه‌ای از نگرشها و ارزشها ، تمایلات و بیزاریها ، هدفها و مقاصد ، و یک مفهوم عمیق و ناپایدار از اینکه چه نوع شخصی است، به تدریج یک موجود انسانی مبدل می‌شود. همه این ویژگیها را از طریق فراگرد اجتماعی شدن بدست می‌آورد. این فراگرد ، یادگیری او را از حالت حیوانی به شخصیت انسانی تغییر می‌دهد. به عبارت دقیق‌تر ، هر فرد از طریق فراگرد اجتماعی شدن ، هنجارهای گروههای خود را می‌آموزد تا اینکه یک خود مشخص که او را بی‌همتا می‌سازد، پدید می‌آید. شاید بتوان گفت که تشکل تصور خود ، مهمترین فراگرد در رشد شخصیت به شمار می‌رود.

اهمیت تجارب شخصی در رشد شخصیت

چرا کودکانی که در یک خانواده پرورش می‌یابند، حتی اگر تجربه‌های یکسانی هم داشته باشند، با یکدیگر متفاوت‌اند؟ نکته مهم این است که آنان تجربه‌های یکسانی نداشته ، بلکه در معرض تجربه‌های اجتماعی از برخی جهات مشابه و از برخی جهات نامشابه قرار گرفته‌اند. تجربه هرکس بی‌همتاست. بدین معنا که هیچ کس دیگر بطور کامل ، نظیر آن تجربه را ندارد. یادداشت دقیق تجربه‌های روزانه کودکان یک خانواده می‌تواند گوناگونی تجربه‌های آنان را به خوبی آشکار سازد. هر کودک اولاً ، وراثت زیستی بی‌همتایی دارد که کسی دیگر عینا نظیر آن را ندارد، ثانیاً ، از مجموعه بی‌همتای تجربه‌های زندگی برخوردار است که باز ، کسی دیگر ، عینا از آن برخوردار نیست.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

8ساعت ، حداقل زمانی است که هر یک از ما در محیط کار سپری می کنیم به عبارت روشن تر بخشی از زندگی ما در محیط کار و در کنار همکارانمان می گذرد. پس کار و پیشه ما علاوه بر منبع در آمد مشخص کننده سبک زندگی مان هم هست.

درخشش و موفقیت در محل کار، هم در عرصه اجتماعی اهمیت دارد و هم در پذیرش اجتماعی مان تاثیر گذار است در این گزارش به شما می آموزیم که چطور در محیط کار بدرخشید و علاوه بر هماهنگی و زندگی مسالمت آمیز با همکارانتان بتوانید به پیشرفت های شغلی هم دست یابید.

1. از آنچه در شرکت می گذرد مطلع باشید
در دنیای کنونی که به عصر ارتباطات مشهور است خیلی زشت است که در جایی مشغول کار باشید و از آنچه در شرکت می گذرد مطلع نباشید.

هر کامندی باید از نحوه انجام امور و پروسه کار ها در سازمانی که در آن کار می کند مطلع باشد حتی اگر به طور مستقیم با کارش در ارتباط نباشد.

2. چارت سازمانی خاص خودتان داشته باشید
در هر شرکت و مجموعه ای یک سری شبکه روابط آشکار و رسمی و یک سری روابط نانوشته و تاثیر گذار وجود دارد سعی کنید افراد مهم و تاثیر گذار شرکتتان را بشناسید و بدانید سرنخ هر کاری دست چه کسی است!

3. وامدار فرد یا گروهی نباشید
سعی کنید بیش از اندازه به گروه یا فرد خاصی وابسته نشوید در هر شرکتی بخش های مختلفی فعالیت می کنند و برخی کارکنان سازمان بیشتر از سایرین با یکدیگر صمیمیت دارند شما سعی کنید با همه در ارتباط باشید اما به هیچ کدام بیش از اندازه وابسته و وامدار نشوید.

4. رگ های حیاتی شرکت را بشناسید
هر سازمانی یک سری پروژه ها و فعالیت های ویژه و بعضا محرمانه دارد که منبع اصلی درآمد آن مجموعه به حساب می آید. سعی کنید شریان های اصلی فعالیت های شرکت و پروژه های مهم و اینکه در چه مرحله ای هستند را به خوبی بشناسید.

5.معقول باشید
سعی کنید تصویری درست از خودتان و شخصیتتان را در بین همکاران جا بیاندازید. کسی که در پی به ثمر رساندن امور است ،هیچ کاری را سر سری انجام نمی دهد و سعی می کند جایگاه خودش و همکارانش را ارتقا بخشد.

6. دیگران را در جریان امور بگذارید
آنچه در دست دارید و مشغول انجام آن هستید به سایر همکارانتان معرفی کنید سعی کنید ضمن استفاده از نظرات سازنده آنها در جمع احساس مشارکت و همکاری به وجود آورید.

7. باهمه سازگار باشید
سازگاری به معنای نقش بازی کردن، تبدیل شدن به شخص دیگری نیست بلکه مقصود این است که انعطاف داشته باشید و با همه رفتار محترمانه ای داشته باشید به تک تک همکارانتان جدا از موقعیت شغلی شان، سطح اجتماعی و ارتباطاتشان احترام بگذارید.

8. رازدار باشید
در طی روز  حرف ها و رازهای مختلفی ممکن است به گوش شما برسند بهتر است در اینچنین مواردی رازدار باشید و به عرصه ای که مربوط به حرفه شما ست وارد شوید اما دیدگاه های شخصی خودتان را در آن دخیل نکنید.

9. انتظارات معقول داشته باشید
همیشه برای در خواست هایی به اتاق رئیس بروید که قابل اجرا باشند و در جاهایی صحبت کنید که حرف شماتاثیر گذار باشد در غیر اینصورت مثل رادیویی خواهید شد که همیشه روشن است اما کسی به آن گوش نمی دهد!!

10. صادق باشید
همیشه بابت چیزهایی که باعث خوشحالی شما می شوند از همکارانتان سپاسگذاری کنید. وقتی از رفتار و یاتصمیم خاصی از سوی آنها ناراحت می شوید بلافاصله ابراز کنید به این ترتیب سعی کنید همیشه صادق باشید تا اطمینان مردم به شما بیشتر شود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 بهمن 1392 :: نویسنده : Marde Tavangar

 

1. جرأت انجام کار را داشته باشید.

دیل کارنگی می گوید: "کسی به بعیدترین نقطه می رسد که می خواهد کاری را انجام دهد و جرأت انجامش را دارد. قایق اطمینان از ساحل دور نمی شود".

آیا جرأت انجام کارهای غیرممکن را دارید؟ هیچ وقت نباید در زندگیتان زمانی باشد که شما سعی بر انجام غیرممکن نداشته باشید. غیرممکن ها هستند که شما را پرورش می دهند و به شما آن چیزی را نشان می دهند که باید به آن تبدیل شوید.

شروع کنید و جرأت داشته باشید. از دایره آسایش و راحتی خود دورتر بروید و خودتان را رشد دهید. میزان کاری که انجام می دهید را افزایش دهید، انتظاراتتان را بیشتر کنید و قوه تصور و خیالتان را تقویت کنید.

 

2. نرخ شکست خود را دوبرابر کنید.

توماس جی. واتسون می گوید: "می خواهید فرمولی برای موفقیت به شما بدهم؟ خیلی ساده است. نرخ شکست خود را دوبرابر کنید. شما به شکست به عنوان دشمن موفقیت می نگرید. ولی اصلاً اینطور نیست. شاید شکست شما را دلسرد کند یا شاید از آن چیزی یاد بگیرید. پس پیش بروید و اشتباه کنید. هر کاری می توانید بکنید. چون باید به یاد داشته باشید که آنجا جائی است که موفقیت را خواهید یافت". 

اگر می خواهید موفق شوید باید شکست بخورید. هیچ کس با چند شکست کوچک موفق نمی شود. بعد از تنها سه بار شکست خوردن، اولین کسی نخواهید بود که موفق می شود. باید شکست بخورید، شکست، شکست و شکست. شکست راه رسیدن به موفقیت است. آنقدر باید زمین بخورید تا راه رفتن را یاد بگیرید.

 

3. از خواسته خود استفاده کنید.

وینسنت تی. لمباردی می گوید: "تفاوت بین یک فرد موفق و دیگران عدم توانایی یا کمبود دانش او نیست، بلکه نخواستن اوست".

آرزو کلمه دیگری برای خواسته است. برای موفق شدن باید بیشتر از هر چیز دیگری آرزوی موفق شدن داشته باشید. افراد موفق قویتر از دیگران و لزوماً باهوشتر نیستند، ولی آرزوی آنها بیشتر است. آنها آرزوی فراوانی برای دیدن تحقق هدفشان دارند. آیا شما هم این آرزوی فراوان را دارید؟ بدون آرزو، انگیزه رسیدن به هدف را نخواهید داشت.

 

4. شما به اراده و تعهد نیاز دارید.

ماریو آندرتی می گوید: "آرزو کلید انگیزه است، ولی اراده و تعهد است که موجب پیگیری مداوم هدفتان می شود – تعهد به برتری – که شما را قادر می سازد به موفقیتی که به دنبالش هستید برسید".

آیا اراده دارید؟ فرد مصمم بیشتر از هزاران فرد بی علاقه موفق می شود. آرزو، اراده و تعهد از لحاظ استراتژیک شما را در موقعیت موفقیت قرار می دهند.

 

5. برتری لازم است.

چارلز کندال آدامز می گوید: "هیچ کس فقط با کاری که از او خواسته می شود به موفقیت بسیار برجسته ای نمی رسد؛ مقدار و برتری چیزهای فراتر از لزوم است که بزرگی تمایز نهایی شما را مشخص می کند".

آیا خدمات عالی ارائه می دهید؟ برای بهترین شدن، باید بهترین خدمات را ارائه دهید. باید به مشتریانتان چیزی ارائه دهید که نمی توانند آن را از جای دیگری بدست آورند.

کیفیت خدمات شما چگونه است؟ آیا کسی می تواند کار شما را انجام دهد؟ آیا کار شما عالی است؟

 

6. خیال لازم است

جیمز آلن می گوید: "خیالی که شما در ذهنتان آن را می ستایید، ایده آلی که در صدر قلبتان می نشانید، همان چیزی است که زندگی تان را با آن می سازید و تبدیل به همان می شوید".

برای موفق شدن، باید به موفقیت فکر کنید. فقط از راه تعمق در موفقیت است که می توانید آرزوی موفق شدن را خلق کنید. باید خیال واضحی از آنچه دوست دارید بدست آورید داشته باشید. این آرزو و خواسته باید شما را از پا درآورد. اگر این آرزو شما را از پا درآورد، بالاخره روزی تحقق خواهد یافت.

 

7. به سمت موفقیت بروید

ماروا کالینز می گوید: "موفقیت به سمت شما نمی آید شما باید به طرفش بروید".

موفقیت از آسمان در آغوش شما نمی افتد؛ باید به دنبالش بروید. باید تعقیبش کنید. باید بیشتر از هر چیز دیگری آن را بخواهید. یک فرد تنبل موفق نخواهد شد، فقط کسانی که می خواهند کار کنند، کسانی هستند که می خواهند به سمتش بروند.

 

آیا می خواهید به سمت موفقیت بروید؟ آیا خیال واضحی از آن دارید؟ آیا آرزوی عطشناکی برای آن دارید؟ آیا می خواهید شکست بخورید؟ اگر اینطور هستید، در مسیر درست موفقیت هستید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 بهمن 1392 :: نویسنده : Marde Tavangar

چگونه مثبت باندیشیم؟

افکار از چنان قدرتی برخوردارند که میتوانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابر این باید به خود و فرزندان ما بیاموزیم که افکار خود را هوشمندانه کنترول کنیم تا در زندگی  به موفیقیت ها و کامیابی های بزرگی دست یابیم. ( افکار ما را  ضمیر نا خود اگاه ای ما باور میکند چون ما باور داریم به انچه فکر میکنیم ، منفی یا مثبت. )

۱- نسبت به خود ما احساس خوبی داشته باشیم وخود را خوب ، توانا و باارزش بدانیم.

۲- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راه های تقویت انها را بیابیم و تجربه کنیم.

۳- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل  بیابیم تا به کمک ان بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم؛ مثلا: بیمارهستم فکر منفی به جای ان من سالم هستم، موفق نیستم فکر مثبت و معادل ان  من موفق هستم، بدبخت هستم فکر مثبت و معادل ان  صد هزار بار شکر من خوشبخت هستم،  من نمیتوانم فکر منفی فکر مثبت و معادل ان  من میتوانم، جملات مثبت مثل من میتوانم من قادرهستم... هر روز این عبارات مثبت را بنویسید و یا در خاموشی ذهن یا با اواز بلند تکرار کنید.

۴- سعی کنیم در گفتار و برخورد های روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلا درملاقات با دیگران بجای  استفاده از کلمه خسته نباشید که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم:  خداوند شما را صحت داشته باشد، شاد باشید، موفق باشید،  درحفظ و پناه ای خداوند باشید.

۵- افکار خود را متوجه خوبی ها و جنبه های مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبت نگر شویم.

۶- با خوش بینی سعی کنیم دستوراتی  و فرمان های  به ذهن خود بدهیم که اندیشه های جدید مثبت در ذهن ما شکل بگیرند.

۷- هر روز صبح از خواب بر میخیزید با نگاه کردن به منظره ای یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسمای الله  روز خود را بانشاط وخوش بینی اغاز نمایید، درضمن با ذکر عبارات تاکیدی مثبت صبح تانرا باسرشار از انرژی مثبت اغاز نمایید( جملات در زمان حال مثبت برای شخصی خودتان، تکرار جملات با صدای بلند یا در خاموشی ذهن و یا بنویسید ).

۸- از افراد منفی نگر یا موقعیت های ایکه باعث ایجاد افکار ناخوشایند ومنفی میشوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با انها برخورد داشته باشیم، هر قدر از زندگی شکوه وگله کنیم و یا شکوه و گله بشنویم مغز جذب میکند و در زندگی حقیقی ما شکل میگیرد ( ذهن نیمه هوشیار یا ضمیر ناخوداگاه  با شنیدن دیدن و حس نمودن  یا تغیر در احساسات ما را حس میکند و باور میکند )، مغزما تششعات یا انرژی ها ی منفی را به عالم هستی میفرستد و هم سو یا هم جنس جذب میکند .

۹- به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی توانایی های خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه ای بدی را پیش بینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازه ای مهم هستند که ما انها را مهم میپنداریم یا مشکل فکر میکنیم.

۱۰- از لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته ای خود فکر کرده وسعی کنیم انها را تکرار نماییم.

۱۱- از تردید و دو دلی دوری کرده و کارها را با جدیت دنبال کنیم، در انجام کار ها واژه های نمیتوانم نمیشود، قادر نیستم، باور ندارم  ممکن نیست  را از ذهن تان دور کنید،ابتدا ان عامل ایکه باعث شک و تردید میشود و با این احساس ذهن نیمه هوشیار شما نمیگذارد شما به سلامتی خوشبختی وموفیقیت برسیدوسبب غم اندوه شک وتردید در شما شده، چشم های تانرا ببندید روی ان عامل توجه و تمرکز کنید و ان حالت را که در شما احساس ناراحتی ایجاد میکند، ان حالت را تجسم وحس کنید و درخاموشی ذهن بگوید من اینرا نمیخواهم،این عامل شما را از رسیدن به خواست هدف و ارزوی شما مانع شده،از مشکلات هرگز فرار نکنید،هیچ وقت در برابر مشکل عصبانی و دست پاچه نشوید به مشکلات تسلیم نشوید، مشکل هرچی باشد ( مر یضی، بی پولی، بی شغلی، مشکلات فامیلی، محیطی .... ) درمرحله دوم ان حالت ایکه ذهن هوشیار شما  خواهان ان است و یا انچه که میخواهید باشید یا داشته باشید به ان حالت توجه و تمرکز تانرا معطوف نمایید وان حالت را تجسم وحس کنید،  با اجرای تمرینات ذ هنی روزانه، انچه خواهان ان هستید از ذهن هوشیار به ذهن نیمه هوشیار شما ثبت میشود و شما به ان سلامتی موفیقیت و خوشبختی که در زندگی خواهان ان هستید دست پیدا میکنید، این تمرین ذهنی را روزانه ۵ دقیقه انجام دهید.  قانون جاگزینی میگوید: " ذهن هوشیار در یك زمان واحد فقط میتواند یک فکر را در خود جای دهد، مثبت یا منفی، شما میتوانید با جاه گزین نمودن افکار مثبت به جای افکار منفی به خوشبختی دست پیدا کنید " .

۱۲- به ندای منفی درونی خود و تلقین های مخرب و نگران کننده ای دیگران  بی توجه باشیم و سعی  کنیم عکس انها را انجام  دهیم.

۱۳- به قدرت بیکران خداوند ایمان داشته باشیم و باخود تکرار کنیم که من لیاقت بهترین ها را دارم و به لطف  خدای بزرگ به انها خواهم رسید، من قادر هستم  به والا ترین  خواسته های خود برسم، هرروز صبح وقتی از خواب بیدار میشوید، صبح تانرا با این جمله اغاز کنید من امروز به تک تک ارزوهای خود خواهم رسید، صد هزار بار شکر من خوشبخت هستم ومیخواهم خوشبخت تر زندگی کنم، خوشبختی چیزی نیست به جز راضی بودن از زندگی.

۱۴- از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت به ان داریم ودر تلاش برای تحقق ان، به فکر تایید یا تکذیب دیگران نباشیم، دراجرای تمرینات ذهنی از اینکه روی چی موضوع تمرکز میکنید به دیگران نگویید تا شما رامسخره نکنند که باعث شک وتردیددر شما میشوند و در این صورت قانون جذب عمل کرد ندارد.

۱۵-  در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم، به طور مثال بیمار هستیم صبح خود را با جمله ای  ذیل  اغاز کنیم، صد هزار بار شکر من احساس سلامتی میکنم و برای خودم سلامتی بیشتر میخواهم ، امروز در زندگی من اتفاقات خوب میافتد، امروز برایم یک روز خوش است، به هرکاریکه دست میزنم من بهترین هستم، من موفق هستم، من احساس خوشی میکنم  ویا به جای ایکه خود را زشت احساس میکنید، بگویید من جذاب هستم و میخواهم جذاب تر باشم  من دوست داشتی هستم ....

۱۶-  درتعریف از افراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنید، فلا ن شخصی شریف است یا دوست داشتنی است یا مهربان است یا خوش برخورد است....

۱۷- از چشم و هم چشمی حسادت عصبانیت که باعث ایجاد افکار منفی میشود و ارامش ذهن ما را از ما میگیرد دوری و سعی کنیم روش زندگی خود را خود ما انتخاب کنیم.

۱۸- هرگز شعار خواستن توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه ای سعی تلاش و پشت کار داشتن  به انچه میخواهیم  میرسیم، ( از عباراتیکه به ذهن احساس قدرت بدهد، من میتوانم  من قادر هستم من باور دارم  من ایمان دارم استفاده کنید، خواست تانرا با التماس و عجز از خداوند یا عالم هستی مطالبه نکنید.

۱۹- قدر لحظات زندگی را بدانیم و از انها به خوبی استفاده کنیم زیرا هرگز تکرار نمیشود.

۲۰- برای تغیر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمین باشیم که میتوانیم انها را از بین ببریم.

۲۱- از خود انتظار بیش از حد  نداشته باشیم وخود راهمه فن حریف ندانیم به عبارت دیگر ازکمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی میشود خودداری کنیم.

۲۲- خود را از قید و بندهای ازار دهنده رها ساخته و ساده زندگی کنیم تا فکر وخیال اسوده ای داشته باشیم.

۲۳- از انزوا و گوشه ‌گیری که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری کنیم.

۲۴- هروقت احساس کردیم  که افکار منفی سراغ ما امده است وضعیت خود را تغیر دهیم و به کاری سرگرم شویم کوشش کنیم به کارهای خود را سرگرم نماییم که از انجام ان لذت میبریم موسیقی ایکه دوست داریم بشنویم، مشاهده فلم های کمیدی، قدم زدن ورزش....

۲۵- ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغ ما بیاید، تاخسته نشده ایم به رختخواب نرویم  بهترین روش افکار مثبت را جاه گزین افکار منفی نماییم بهترین زمان برای اجرای تمرینات ذهنی،  تمرکز ذهنی شب قبل از رفتن به بستر و صبح وقتی از خواب بیدار میشویم.

۲۶-هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت ناامید ناتوان درمانده احساس نکنیم.

۲۷- اعتماد به نفس خود را درهر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که انرا متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.

۲۸- خندیدن را فراموش نکنیم خندیدن باعث میشود تا افکار ناراحت کننده و منفی جای خود را به افکار مثبت و شاد  بدهند.

۲۹- هر انسان در زندگی اشتباه میکند خود را ببخشید و دیگران را ببخشید تا در خود احساس ارامش کنید.

۳۰- کینه، حسادت، عداوت، خشم،عصبانیت، بهانه گیری، نامیدی، غم ، غصه ... را از خود دور کنید تا  ارامش ذهنی داشته باشید. ( به طور مثال اگراز زندگی  ناامید هستید، دید شما از محیط و پیرامون تان ناامید کننده و مغز شما نامیدی جذب میکند، مغز شما فریکانس های هم سو و مشابه جذب میکند و این نامیدی در زندگی حقیقی شما صد چند میگردد، اگر شما بیمار هستید و از بیماری تان به دیگران یاد اوری میکند و یا از زندگی گله و شکایت دارید در حقیقیت شما در زندگی تان بیماری بیشتر و گله و شکایت زیادتر را دعوت میکنید، چون تمرکز یا توجه شما روی بیماری،  گله و شکایت از زندگی است. )

اجرای راهکارهای تقویت مثبت هیچ هزینه‌ای ندارند و به سن و سال افراد نیز مربوط  نمیشود.

اموختن قوانین ذهنی را به اعضای فامیل اطفال نوجوانان و جوانان  خود فراموش نکنیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 بهمن 1392 :: نویسنده : Marde Tavangar

طلاق یک تغییر اساسی در زندگی است که شخص را دچار سردرگمی میکند . ناگهان خودتان به تنهایی میبایست از پس مواردی مانند پول بچه ها شغل تغییرات و موقعیتهایی که اعضای خانواده را تحت فشار قرار میدهد بر بیایید . در اینجا توصیه هایی وجود دارد که " چگونه زندگی جدید را پس از جدایی شروع کنید ؟"  اگر مشکلاتی دارید بدانید که :

    * بعد از اتمام این زندگی ، زندگی جدیدی در انتظار شماست .

در حال حاضر به سختی می توانید باور کنید زیرا روزی این زندگی چیزی بود که شما خواستار آن بودید . شما خواهان  ایجاد و  تداوم آن بودید .

    * خودتان را فریب ندهید .

از خودتان بپرسید : آیا به راستی این زندگی را می خواهید یا به علت ترس دو دستی به آن چسبیده اید ؟ اگر فکر تنها ماندن ترسناک تر از بودن در یک زندگی از هم پاشیده است خب به ترسهایتان اجازه دهید تا تصمصیم گیرنده باشند . آیا برای از دست دادن زندگی که بود یا میبایست باشد هنوز سوگواری میکنید؟

    * روزهای زندگیتان را هدر ندهید .

اندوهگین بودن هیچ محدوده زمانی ندارد اما زندگی محدود است . شما این را متوجه بشوید یا نشوید ، زمان به سرعت سپری میشود. زمانی میرسد که شما باید حقیقت را بپذیرید و بگویید : "  من باید کاری برای زندگی ام انجام دهم بچه هایم را بزرگ کنم و کاری کنم که زندگی شاد و معناداری داشته باشم و شخصی فعال در جامعه باشم ." پس از هم اکنون قدمهای استوار بردارید و به جلو حرکت کنید .                        

    * افکار مصیبت بار را از ذهن تان دور کنید .

" زندگی من تمام شده است ." " من همه چیز را از دست دادم ." " همه چیز خیلی بد است ." افکاری هستند که تاثیرات خیلی قوی بر چگونگی احساس شما دارند . متوجه باشید که واقعا اینها درست نیستند . زندگی شما تمام نشده است فقط یک شروع جدید برای شماست . تغییر پیش فرضهای منفی در ذهن تان  به تغییر احساسات شما کمک میکند .

    * زمان خود را با افسوس هدر ندهید .

شما باید به خودتان بگویید : " اتفاقی است که افتاده !" شما نمی تواتید به گذشته برگردید و کاری انجام دهید اما می توانید کارهای زیادی را هم اکنون انجام دهید .

    * برای فرزندانتان الگو باشید .

در آینده فرزندانتان چگونه والدینی خواهند بود وقتی شما در جایی نشسته و گریه میکنید ، به نقطه ای زل می زنید و افسوس گذشته را می خورید ؟ وقتی شما جدایی را پذیرفتید زمان پیشرفت در زنگی تان است .

به خاطر فرزندانتان با همسر سابق خود رابطه جدیدی را تعیین کنید .
در رابطه سابق شما همسر وی بودید اما در حاضر یک دوست معمولی هستید بخاطر بچه هایتان .

    * با کودکانتان صحبت کنید .

طلاق ممکن است زخمهای عاطفی را برای بچه هاایجاد کند . با آنها صحبت کنید . با آنها درباره اتفاقاتی که درحال وقوع است و احساساتی که آنها نسبت به وقایع کنونی دارند صحبت کنید و به آنها اطمینان دهید همه چیز بهتر خواهد شد. اگر آنها خیلی چیزها را بدانند می توانند به شما در این مراحل کمک کنند و به این ترتیب آنها هم احساس قدرت می کنند .

    * از دیگران کمک بگیرید.

اگر از مردم کمک بخواهید خوشحال می شوند . این لطفی است در حقشان که به آنها اجازه می دهید کاری برایتان انجام دهند .یك گروه حمایت كننده از نزدیكترین دوستانتان داشته باشید كه حمایتگرعاطفی ،راهنمای همیشگی ومشوق شما در كارهایتان باشند.بدانید شما اولین نفری نیستید كه از سایرین كمك می گیرید.  

    * از امكانات و موهبت های اطراف خود استفاده كنید.

هركاری كه می توانید برای رسیدن به موفقیت انجام دهید. توانایی ها و نقاط قوت خودتان را كشف كنید و برای كمك به خود و حركت در یك مسیر جدید و مثبت روی آنها متمركز شوید.هرشخصی حقیقت وجودی دارد كه فقط خودش میداند وباور دارد . به یاد داشنه باشید كه شما نتایجی در زندگی بدست می آورید كه ابتدا باور دارید و سپس شایستگی آن را.

    * برای خودتان وقت بگذارید.

خودتان را در اولویت قرار دهید ،كمی خودخواه باشید و كاری را فقط برای خودتان انجام دهید.بهترین هدیه ای كه شما می توانید به فرزندانتان بدهید اینست كه از خودتان خوب مراقبت كنید. یك كلاس جدید را امتحان كنید، ورزش را شروع كنید و سرگرمی های فراموش شده كه سابقا انجام می دادید را دوباره شروع كنید.

    * خانه رویایی تان را بسازید.

اگر شما مجبور به تغییر منزل شدید دنیا به آخر نرسیده است. بدانید كه شما و بچه هایتان  میتوانید خاطراتی را بسازید كه آنجا خانه رویاهایتان شود.  

    * خود واقعی تان را بیابید.

شما ممكن است زمان طولانی نیمی از یك زوج بوده اید. اما شما هنوز صددرصد یك شخصیت واحد هسنید. آن شخص را دوباره كشف كنید.

    * آنچه را دوست دارید انجام دهید.

هرروز وقتی از خواب بر می خیزید چه چیزی شما را به هیجان می آورد.یك لیست از آنچه شما را به اهدافتان میرساند تهیه كنید.

    * روحیه شاد داشته باشید.

   در زندگی جدید كمی تفریح و شادی كنید. خاطرات زیبایی را     با فرزندانتان بسازید تا با اعتماد بنفس و حس احترام به خود بسوی آینده بروند.

    * درآینده از خود مراقبت كنید.

این مهم است كه همیشه به روابط خود توجه كنید و از خود بپرسید كه :"  چقدربودن در این رابطه ارزش دارد؟" اگر شما در آن رابطه كاملا خودرا فراموش می كنید پس بهای سنگینی را می پردازید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 بهمن 1392 :: نویسنده : Marde Tavangar

می‌‌‌گویند روزی سلطانی تصمیم گرفت در سردترین روز سال از نیروهای حفاظتی قصر خود بازدید کند. در خروجی دروازه قصر سربازی را دید که با یک پیراهن و بدون هیچ پوشش اضافه‌ای، سالم و سرحال مشغول پاس‌دادن است. نزدیک او رفت و از او در مورد پوشش ضعیف و لباس نازکش پرسید. سرباز با شرمندگی گفت: «خرجم زیاد است و پول چندانی برای خودم باقی نمی‌‌ ماند؛ برای همین به خودم گفته‌ام که باید با همینی که هست بسازی و به این  دلیل با این تک پیراهن نازک می‌‌‌سازم و بدنم را گرم نگه می‌‌‌دارم و برای اینکه شب‌ها یخ نزنم هم در تمام شب بالا و پایین می‌‌‌پرم! کار جالبی است و حسابی گرمم می‌‌‌کند!»

سلطان دلش به حال سرباز سوخت. به او گفت: «همین الان به قصر برمی‌‌‌گردم و برایت گرم‌ترین لباس‌ها را می‌‌‌فرستم تا در سردترین شب‌ها خیالت از سرما راحت باشد. سلطان این را گفت و به قصر بازگشت اما به محض این که وارد قصر شد قصه سرباز و سرمای او را فراموش کرد و به کار دیگری مشغول شد. صبح روز بعد خبر آوردند که آن سرباز نگهبان از سرما  کبود شده است و نای حرکت ندارد و به این خاطر، دوستانش او را به کلبه‌اش در خارج از شهر منتقل کردند؛ در حالی که سرماخوردگی شدیدی داشت. سلطان بلافاصله به یاد قولش افتاد. پشیمان از بدقولی همراه با مقدار زیادی غذا و پوشاک به کلبه سرباز فقیر رفت. آنجا او را دید که کنار اجاق نشسته و به خود می‌‌‌لرزد. از او عذر خواست و گفت: «من یادم رفت که چه قولی به تو داده بودم اما حالا مقدار زیادی غذا و لباس و پول برای تو و خانواده‌ات آورده‌ام تا کاستی‌ام را جبران کنم اما سوالی برایم پیش آمده و آن این است که  تو چطور این همه شب در یخبندان طاقت آوردی و فقط همین یک شب که هوا زیاد هم سرد نبود، یخ زدی؟»

سرباز در حالی که هنوز می‌‌‌لرزید و دندان‌هایش به هم می‌‌‌خورد گفت: «تا قبل از امشب من امیدم به خودم  و توانایی‌های بدن خودم بود. شرایطم را پذیرفته بودم و بر اساس آن صبر و تحمل مشخصی را برای خودم تعریف کرده بودم و براساس این حد تحمل، فعالیت‌هایم را مشخص می‌‌‌کردم؛ مثلا دائم این سمت و آن سمت می‌‌ دویدم و برای یخ‌نزدن بالا و پایین می‌‌‌پریدم اما زمانی که شما آن قول را به من دادید، من به جای اعتماد به درون خودم، به امید لباس‌هایی بودم که قرار بود به من برسد. نزدیک‌های صبح، متوجه خطای خود شدم و فهمیدم آنکه مرا گرم می‌‌‌کرد، خودم بودم اما این موضوع را دیر فهمیدم؛ آن‌قدر دیر که سرما مرا کرخت کرده بود و اگر دوستانم به دادم نمی‌‌‌رسیدند، شاید از سرما تلف می‌‌‌شدم.»

سلطان شرمسار و ناراحت از جا برخاست که برود. سرباز جوان اشاره‌ای به لباس‌ها و غذاها کرد و گفت: «امیدوارم این لباس‌ها و غذاهایی که برایمان آوردید همین بلا را سر خانواده‌ام نیاورد و باعث نشود آن‌ها مهارت تحمل شرایط کنونی‌شان را از دست بدهند؛ چرا که معلوم نیست دفعه بعد باز هم شما یادتان باشد و  این مواد را سر موقع به ما برسانید؛ یا نه که در آن وضعیت همین زندگی  قابل‌تحمل اکنونمان را نیز از دست خواهیم داد!»

بسیاری از افراد جامعه ما، قبل از اینکه قانون هدفمندی یارانه‌ها اجرا و  یارانه‌ای برایشان پرداخت شود، با  مشکلات زندگی خود به شکلی سر می‌‌‌کردند. خیلی‌ها هنوز هم به یارانه‌های خود دست نمی‌‌‌زنند و می‌‌‌گذارند وقتی روی هم انباشته شد از آن برای امری ضروری استفاده کنند و  برخی دیگر، آن را پولی اضافه می‌دانند و برای خرج‌های اضافی‌شان روی آن حساب می‌‌‌کنند اما هستند بسیاری که برروی دریافت ماهانه ریال به ریال این مبلغ حساب کرده‌اند و حتی روز پرداخت  یارانه هم برایشان اهمیت حیاتی پیدا کرده است؛ چنانکه اگر یارانه‌شان قطع شود، مانند آن سرباز یخ می‌‌‌زنند و مدت ها طول می‌‌‌کشد تا به خودشان آیند و بتوانند خود را با شرایط جدید هماهنگ کنند. این حقیقتی است که اگر همه انکارش کنند و خود را به ندیدن بزنند، باز هم کاملا عیان است و نیازی به اثبات ندارد.

روی سخنم اینجا با آن‌هایی نیست که برروی یارانه حساب کرده‌اند بلکه با کسانی است که این یارانه‌ها برایشان حیاتی نیست و آن را برای روز مبادا کنار می‌‌‌گذارند و بود و نبود یارانه تاثیر چندانی روی زندگی آن‌ها ندارد. اگر جزو آدم‌هایی هستید که با یک پیراهن بر سرما غلبه می‌‌‌کنید و شرایط زندگی شما طوری است که بود یا نبود یک سهمیه کالاهای اساسی چیزی را به چرخ زندگی شما اضافه نمی‌‌‌کند، برای اینکه این ثروت بزرگ کنونی‌تان، یعنی تسلط به شرایط سخت زندگی، را از دست ندهید ، پیشنهاد می‌‌‌کنیم اولین سهمیه سبد کالایی خود را برای کسانی که می‌‌‌دانید، به آن نیاز دارند، کنار بگذارید. جست‌وجو وو یافتن نیازمندان را به دیگران محول نکنید. کمی‌‌ در احوال همسایه‌ها و آشنایان دقت کنید، مطمئنا خودتان می‌‌‌توانید این افراد نیازمند را پیدا کنید. مهم آن است که جرات کنید و بخشیدن را در شرایطی سخت تمرین کنید؛ پس از انجام این کار، خواهید دید که دنیایی جدید مقابل چشمان شما باز می‌‌‌شود. دنیایی که در آن خودتان مسئول تهیه کالاهای اساسی زندگی‌تان می‌‌‌شوید و این مهارت را نه برای یک بار بلکه درتمام روزهای زندگی‌تان می‌‌ توانید به کار ببرید. خوب که دقت کنید، می‌‌‌بینید که ثروت واقعی چیزی غیر از این نیست.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

برای رسیدن به موفقیت باید تلاشی متمركز داشت . اكثر انسان ها انرژی خود را

بر سر مسائل مختلف از بین می برند و در نتیجه در هیچ موردی نمی توانند به

برجستگی برسند و در نتهایت معمولی باقی م یمانند. به قول اُریسون سوئِت ماردِن:

دنیا از شما نم یخواهد كه حقو قدان، وزیر، دكتر، كشاورز، دانشمند یا »

بازرگان باشید، دنیا انجام هیچ كا ری را به شما دیكته نم یكند، ولی

«. شما را ملزم م یكند در هر كاری كه انجام م یدهید خدای آن باشید

در نتیجه برای موفق بودن باید اهداف و منظورهای عالی تری داشته باشید و

سرسختانه راه رسیدن به شناخت و درك آنها را دنبال كنید.

اشتیاق كار

انسان های موفق به انگیزه رسی دن به یك چیز عالی شوق سخ ت كوشی و وارد

شدن در كارهای سخت را دارند . بخش اعظم مهارت انسان طی سال هایی به دست

می آید كه برای حل یك مشكل یا ابراز اید ه آل یك نظر تلاش می كند . شما با

سخت كوشی به شناختی از خودتان دست پیدا می كنید كه در بیكار ماندن هرگز به

آن نم یرسید.

یكی از قوانین موفقیت این است كه وقتی برای اولین بار به آن دست پیدا كنید

نیروی محركه حاصل از آن باعث می شود حفظ آن آسان تر شود . ضرب المثلی است

«. هیچ چیز مثل موفقیت باعث موفقیت نمی شود » : كه می گوید

انضباط

موفقیت پایدار با انضباط به دست می آید و انضباط یعنی رسیدن به این شناخت

كه دستوراتی برای خودتان صادر كنید و از آنها اطاعت كنید . این مسئله هم مثل

بهره مركب شاید كس ل كننده باشد ولی نتایج حاصل از آن در درا ز مدت می تواند

چشمگیر باشد.

انسان های خیلی موفق می دانند اگر دنیا از اتم ساخته شده باشد موفقیت از

دقیقه ها ساخته شده است و آنها خدای استفاده از زمان هستند.

یكپارچگی ذهنی

انسان های موفق رابطه خوبی با ذهن ناخودآگاه یا ضمیر نیمه هوشیار خود دارند .

آنها به قدرت شهودی شان اعتماد می كنند و از آنجایی كه قدرت شهودی كمتر

اشتباه می كند به نظر می رسد كه شانس با این نو ع آدم ها بیشتر یار باشد. این آدم ها

به راز بزرگ موفقیت دست یافته اند: وقتی با اعتماد كاری را انجام می دهند، ذهن

غیرعقلانی مشكلات را حل م یكند و خودش راه حل ها را پیدا م یكند.

زیاد خواندن

اگر به عادت انسان های موفق توجه كنید خواهید فهمید كه آنها معمولاً

كتاب خوان های ایده آلی هستند . بسیاری از رهبران و نویسندگانی كه در این

مجموعه معرفی شده اند نقطه عطف موفقیت خویش در زندگی را به انتخاب یك

عنوان كتاب مناسب ارتباط داد ه اند. اگر شما در مورد موفقیت كسانی كه مورد

ستایش تان هستند مطالعه كنید تنها كمكی كه به شما خواهد كرد این است كه به

موفقیت سر نخ هایی باقی » : آگاهی بیشتری دست پیدا می كنید. به قول آنتونی رابینز

و كتاب خواندن یكی از بهترین ابزار رسیدن به این نوع نشان ههاست. « می گذارد

كنجكاوی و ظرفیت یادگیری برای رسیدن به موفقیت حیاتی هستند به همین

دیل كارنگی می گوید كسی «. رهبران كتاب خوان هستند » دلیل است كه می گویند

كه به دنبال رشد و شكوفایی است مرتب باید ذهنش را با ادبیات، غسل دهد.

قدرت خطر كردن

هرچه خطركردن بزرگ تر باشد ظرفیت و قابلیت موفقیت بیشتر خواهد بود . از

شما حركت از خدا بركت. پس عمل گرا باشید.

شناخت قدرت انتظار

انسان های موفق همیشه انتظار بهترین را دارند و معمولاً هم به آن می رسند،

چون انتظار باعث می شود ابزار مادی رسیدن به آن جذب شما شود.

از آنجایی كه زندگی با انتظاراتی كه شما از آن دارید ارتباط زیادی دارد انسان

موفق استدلاش این است كه چرا وقتی می تواند به هدف های بزرگ فكر كند عكس

آن را انجام دهد؟

تسلط

انسان های پیشرفته این قدرت را دارند كه هر موقعیتی را به نفع خودشان تمام

«. آنها روی رو حشان تسلط دارند و خدای سرنوشت خودشان هستند » . كنند

وقتی پای دیگران هم در میان باشد انسان های موفق به دنبال راه حل هایی

می روند كه در آن منفعت تمام طرف ها فراهم شود. به قول كاترین پاندر:

اگر شما فكر رسیدن به توافق را كنار بگذارید در زندگی هرگز به

«. توافق نیازی پیدا نخواهید كرد

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 18 بهمن 1392 :: نویسنده : Marde Tavangar

چه عاملی باعث موفقیت یك نفر می شود؟ چه چیز به این نوع انسان ها انگیزه

می دهد، آنها را سعادتمند می كند و از آنها یك رهبر بزرگ می سازد؟ اینها

پرسش هایی هستند كه آتش نوشتن هر یك از كتاب هایی ر ا كه در این اثر معرفی

شده اند شعل ه ور كرده اند. در پاسخ هایی كه به این پرسش ها داده شده اند رشته ها و

تارهای مشتركی را می توان یافت . مواردی كه در زیر آمده اند فقط خلاصه و

فهرستی جزئی هستند و فقط اشتهای شما را برای كشف اصول موفقیت تحریك

می كنند.

خوش بینی

خوش بینی یعنی قدرت . این رازی است كه تمام انسان های موفق و بزرگ تاكید

دارند كه با رسیدن به آن توانست ه اند موانع بزرگی را پشت سر بگذارند . نلسون ماندلا،

ارنست شاكلتون و النور روزولت متفق القول هستند كه فقط توانایی تمركز روی جنبه

مثبت هرچیز وسیله عبور آنها از لحظه های سخت زندگی بود . آنها چیزی را كه كلود

می نامد درك كرده بودند. ولی همه رهبران بزرگ از یك « جاودی باور » بریستول

نوع توانایی غیرمعمول برخوردار هستند كه می توانند با حقیقت خشك و خشن روبرو

شوند و در نتیجه به خصلتی منحصرب ه فرد و قدرتمند دست پیدا كنند كه چیزی

نیست جز خوش بینی محض.

انسان های خوش بین هم به خاطر باوری كه به درست از آب درآمدن هرچیز

دارند و ه م به این خاطر كه انتظار و توقع موفقیت را دارند سخت تر تلاش م ی كنند و

تمایل به موفقیت دارند . اگر انتظار شما اندك باشد حتی انگیزه تلاش را هم

نخواهید داشت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :