تبلیغات
موفقیت و روانشناسی - داستان آموزنده...
 
موفقیت و روانشناسی
تکرار، مادر مهارت است...
درباره وبلاگ


برای زندگی خود قوانینی در نظر بگیرید و سعی کنید از آنها سرپیچی نکنید. این قوانین را پس از مشورت با متخصصان و افرادی که تجربه یک زندگی موفق را داشته اند، تدوین کنید.

مدیر وبلاگ : Marde Tavangar
نویسندگان
نظرسنجی
آیا میدانید راه های رسیدن به موفقیت چیست؟









یکشنبه 20 بهمن 1392 :: نویسنده : Marde Tavangar

می‌‌‌گویند روزی سلطانی تصمیم گرفت در سردترین روز سال از نیروهای حفاظتی قصر خود بازدید کند. در خروجی دروازه قصر سربازی را دید که با یک پیراهن و بدون هیچ پوشش اضافه‌ای، سالم و سرحال مشغول پاس‌دادن است. نزدیک او رفت و از او در مورد پوشش ضعیف و لباس نازکش پرسید. سرباز با شرمندگی گفت: «خرجم زیاد است و پول چندانی برای خودم باقی نمی‌‌ ماند؛ برای همین به خودم گفته‌ام که باید با همینی که هست بسازی و به این  دلیل با این تک پیراهن نازک می‌‌‌سازم و بدنم را گرم نگه می‌‌‌دارم و برای اینکه شب‌ها یخ نزنم هم در تمام شب بالا و پایین می‌‌‌پرم! کار جالبی است و حسابی گرمم می‌‌‌کند!»

سلطان دلش به حال سرباز سوخت. به او گفت: «همین الان به قصر برمی‌‌‌گردم و برایت گرم‌ترین لباس‌ها را می‌‌‌فرستم تا در سردترین شب‌ها خیالت از سرما راحت باشد. سلطان این را گفت و به قصر بازگشت اما به محض این که وارد قصر شد قصه سرباز و سرمای او را فراموش کرد و به کار دیگری مشغول شد. صبح روز بعد خبر آوردند که آن سرباز نگهبان از سرما  کبود شده است و نای حرکت ندارد و به این خاطر، دوستانش او را به کلبه‌اش در خارج از شهر منتقل کردند؛ در حالی که سرماخوردگی شدیدی داشت. سلطان بلافاصله به یاد قولش افتاد. پشیمان از بدقولی همراه با مقدار زیادی غذا و پوشاک به کلبه سرباز فقیر رفت. آنجا او را دید که کنار اجاق نشسته و به خود می‌‌‌لرزد. از او عذر خواست و گفت: «من یادم رفت که چه قولی به تو داده بودم اما حالا مقدار زیادی غذا و لباس و پول برای تو و خانواده‌ات آورده‌ام تا کاستی‌ام را جبران کنم اما سوالی برایم پیش آمده و آن این است که  تو چطور این همه شب در یخبندان طاقت آوردی و فقط همین یک شب که هوا زیاد هم سرد نبود، یخ زدی؟»

سرباز در حالی که هنوز می‌‌‌لرزید و دندان‌هایش به هم می‌‌‌خورد گفت: «تا قبل از امشب من امیدم به خودم  و توانایی‌های بدن خودم بود. شرایطم را پذیرفته بودم و بر اساس آن صبر و تحمل مشخصی را برای خودم تعریف کرده بودم و براساس این حد تحمل، فعالیت‌هایم را مشخص می‌‌‌کردم؛ مثلا دائم این سمت و آن سمت می‌‌ دویدم و برای یخ‌نزدن بالا و پایین می‌‌‌پریدم اما زمانی که شما آن قول را به من دادید، من به جای اعتماد به درون خودم، به امید لباس‌هایی بودم که قرار بود به من برسد. نزدیک‌های صبح، متوجه خطای خود شدم و فهمیدم آنکه مرا گرم می‌‌‌کرد، خودم بودم اما این موضوع را دیر فهمیدم؛ آن‌قدر دیر که سرما مرا کرخت کرده بود و اگر دوستانم به دادم نمی‌‌‌رسیدند، شاید از سرما تلف می‌‌‌شدم.»

سلطان شرمسار و ناراحت از جا برخاست که برود. سرباز جوان اشاره‌ای به لباس‌ها و غذاها کرد و گفت: «امیدوارم این لباس‌ها و غذاهایی که برایمان آوردید همین بلا را سر خانواده‌ام نیاورد و باعث نشود آن‌ها مهارت تحمل شرایط کنونی‌شان را از دست بدهند؛ چرا که معلوم نیست دفعه بعد باز هم شما یادتان باشد و  این مواد را سر موقع به ما برسانید؛ یا نه که در آن وضعیت همین زندگی  قابل‌تحمل اکنونمان را نیز از دست خواهیم داد!»

بسیاری از افراد جامعه ما، قبل از اینکه قانون هدفمندی یارانه‌ها اجرا و  یارانه‌ای برایشان پرداخت شود، با  مشکلات زندگی خود به شکلی سر می‌‌‌کردند. خیلی‌ها هنوز هم به یارانه‌های خود دست نمی‌‌‌زنند و می‌‌‌گذارند وقتی روی هم انباشته شد از آن برای امری ضروری استفاده کنند و  برخی دیگر، آن را پولی اضافه می‌دانند و برای خرج‌های اضافی‌شان روی آن حساب می‌‌‌کنند اما هستند بسیاری که برروی دریافت ماهانه ریال به ریال این مبلغ حساب کرده‌اند و حتی روز پرداخت  یارانه هم برایشان اهمیت حیاتی پیدا کرده است؛ چنانکه اگر یارانه‌شان قطع شود، مانند آن سرباز یخ می‌‌‌زنند و مدت ها طول می‌‌‌کشد تا به خودشان آیند و بتوانند خود را با شرایط جدید هماهنگ کنند. این حقیقتی است که اگر همه انکارش کنند و خود را به ندیدن بزنند، باز هم کاملا عیان است و نیازی به اثبات ندارد.

روی سخنم اینجا با آن‌هایی نیست که برروی یارانه حساب کرده‌اند بلکه با کسانی است که این یارانه‌ها برایشان حیاتی نیست و آن را برای روز مبادا کنار می‌‌‌گذارند و بود و نبود یارانه تاثیر چندانی روی زندگی آن‌ها ندارد. اگر جزو آدم‌هایی هستید که با یک پیراهن بر سرما غلبه می‌‌‌کنید و شرایط زندگی شما طوری است که بود یا نبود یک سهمیه کالاهای اساسی چیزی را به چرخ زندگی شما اضافه نمی‌‌‌کند، برای اینکه این ثروت بزرگ کنونی‌تان، یعنی تسلط به شرایط سخت زندگی، را از دست ندهید ، پیشنهاد می‌‌‌کنیم اولین سهمیه سبد کالایی خود را برای کسانی که می‌‌‌دانید، به آن نیاز دارند، کنار بگذارید. جست‌وجو وو یافتن نیازمندان را به دیگران محول نکنید. کمی‌‌ در احوال همسایه‌ها و آشنایان دقت کنید، مطمئنا خودتان می‌‌‌توانید این افراد نیازمند را پیدا کنید. مهم آن است که جرات کنید و بخشیدن را در شرایطی سخت تمرین کنید؛ پس از انجام این کار، خواهید دید که دنیایی جدید مقابل چشمان شما باز می‌‌‌شود. دنیایی که در آن خودتان مسئول تهیه کالاهای اساسی زندگی‌تان می‌‌‌شوید و این مهارت را نه برای یک بار بلکه درتمام روزهای زندگی‌تان می‌‌ توانید به کار ببرید. خوب که دقت کنید، می‌‌‌بینید که ثروت واقعی چیزی غیر از این نیست.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 08:10 ق.ظ
This is a topic that is close to my heart... Best wishes!
Exactly where are your contact details though?
شنبه 14 مرداد 1396 08:54 ب.ظ
Yes! Finally something about How do you get taller?.
چهارشنبه 11 مرداد 1396 01:22 ق.ظ
What i don't realize is if truth be told how you
are no longer actually much more smartly-favored than you might be
now. You're very intelligent. You know thus significantly
with regards to this topic, made me in my opinion imagine it from a lot of numerous
angles. Its like men and women don't seem to be involved
until it's one thing to do with Woman gaga! Your individual stuffs
excellent. All the time handle it up!
سه شنبه 10 مرداد 1396 01:26 ق.ظ
When someone writes an piece of writing he/she retains the thought of a user in his/her brain that how a
user can know it. Therefore that's why this article is perfect.
Thanks!
جمعه 1 اردیبهشت 1396 10:41 ب.ظ
After exploring a number of the articles on your blog, I honestly appreciate your way of writing a blog.
I book-marked it to my bookmark site list and will be checking back in the near future.

Please visit my web site as well and tell me your opinion.
جمعه 11 فروردین 1396 06:03 ب.ظ
excellent points altogether, you just gained a new reader.

What might you suggest in regards to your submit
that you just made some days ago? Any positive?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :